تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
ضرر رساند ، پادشاه گفت : آيا از هر ضرررساننده‌اى نگاه مىداريد ، يا از بعضى دشمنان ضرررساننده ؟ گفتند : از هر دشمنى كه ضرر رساند . پادشاه گفت : اينك رسول مرگ در رسيده ، و خبر خرابى و پوسيدگى بدن و زوال ملك و پادشاهى به من مىدهد ، و مىگويد : من مىخواهم آنچه تو آبادان كرده‌اى ، ويران گردانم ، و آنچه بنا كرده‌اى خراب كنم ، و آنچه جمع كرده‌اى پراكنده نمايم ، و آنچه به اصلاح آورده‌اى فاسد كنم ، و آنچه اندوخته‌اى قسمت كنم ، و كرده‌هاى تو را برهم زنم ، و تدبيرهاى تو را باطل گردانم ، و اين رسول خبر آورده از جانب مرگ كه عن‌قريب دشمنان را بر تو شاد خواهم كرد ، و از فناى تو دردها و كينه‌هاى سينهء ايشان را دوا خواهم نمود ، و زود باشد كه لشكر تو را پراكنده كنم ، و انس تو را به وحشت مبدّل كنم ، و تو را بعد از عزّت خوار گردانم ، و فرزندان تو را يتيم كنم ، و متفرّق سازم جمعيّت تو را ، و به مصيبت تو نشانم برادران و اهل بيت و خويشان تو را ، و پيوندهاى بدنت را از هم بپاشم ، و دشمنان تو را در خانه‌هاى تو بنشانم . آن گروه گفتند : ما تو را از شرّ مردم و جانوران درنده و حشرات زمين محافظت مىتوانيم نمود ، امّا مرگ و كهنگى و زوال را چاره‌اى نمىتوانيم كرد ، و قوّت دفع آن را نداريم ، و از خود نيز آن را منع نمىتوانيم نمود . پادشاه گفت : آيا چاره‌اى بر دفع اين دشمن هست ؟ گفتند : نه ، پادشاه گفت : دشمنان دارم از اين دشمن خردتر ، آيا دفع آنها مىتوانيد كرد ؟ گفتند : كدامند آنها ؟ گفت : دردها و بلاها و غمها و المها ؟ گفتند : اى پادشاه اينها همه به تقدير خداوند عظيم الشأن قادرى نازل مىشود و اسبابشان از بدن و نفس برانگيخته مىشود ، و هيچ‌كس بر دفع آنها قادر نيست ، و به حاجب و دربان و حارس و نگهبان ممنوع نمىگردند .