و فرمان داد جميع لشكر او و امرا و سپهسالاران و نويسندگان و دربانان و يساولان و اشراف و بزرگان و دانشمندان اهل مملكت او همگى با نهايت زيب و زيور حاضر شوند ، و فرمود : شجاعان عسكر و دليران لشكرش بر اسبان نفيس سوار شوند ، و از براى هر صنف از صنوف وزرا و لشكرى و رعايا و عامّهء خلق مكانى مقرّر فرمود كه صفها بركشيده در جاهاى خود قرار گيرند ، و غرض او اين بود كه بر منظر رفيعى برآيد ، و عظمت پادشاهى و اسباب سلطنت و جمعيّت رعيت و وسعت مملكت و كثرت عساكر خود را به نظر درآورد تا عيش و طرب او زياده گردد .
پس چون چنين مجلس را مرتّب ساختند به مجلس درآمد و بر تخت خود بالا رفت ، و بر تمام مملكت خود مشرف شد ، همگى او را سجده كردند ، و او را از مشاهدهء آن اسباب بىپايان و كثرت مطيعان و فرمانبرداران سرور عظيم حاصل شد ، پس به بعضى از غلامان خاصّ خود گفت كه : مملكت و رعيّت خود را بر احسن وجوه مشاهده نمودم و شاد گرديدم ، اكنون مىخواهم كه منظر خويش را به نظر درآورم ، و از مشاهدهء جمال خود مسرور گردم .
پس آينهاى طلب كرد ، و در اثناى آنكه در او مىنگريست ، و مشاهدهء خود مىنمود ، نظرش بر موى سفيدى افتاد كه در موهاى ريش او ظاهر شده بود ، مانند زاغ سفيدى كه در ميان زاغهاى سياه نمودار باشد ، از مشاهدهء اين حال بسيار خائف و هراسان و غمگين و ترسان گرديد ، و اثر اندوه بر جبينش ظاهر شد ، و شاديش به اندوه مبدّل گرديد ، و با خود انديشه كرد كه اين نشانهاى است كه جوانى به آخر رسيد ، و ايّام سلطنت و كامرانى به نهايت انجاميده ، اين موى سفيد رسول نااميدى است كه خبر زوال پادشاهى را بر من مىخواند ، و پيشآهنگ مرگ است كه خبر مردن و پوسيدن را به گوش جانم مىرساند ، هيچ دربانى مانع آن نتوانست شد ، و
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 573
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٧٣