اوست ، و متابعت آثار انبيا و رسل نمودن و از سنّت و طريقهء ايشان بدر نرفتن موجب رضاى اوست .
يوذاسف گفت : اى حكيم ديگرباره در باب زهد و ترك دنيا بگو ، و مرا از احوال آن باخبر گردان ؟
بلوهر گفت : چون ديدم دنيا را كه در او تغيير و زوال و تقلّب احوال است ، و ديدم اهل دنيا را كه پيوسته در دنيا نشانهء تيرهاى مصايب و نوايب و بلاهايند ، و همگى در گرو مرگ و فنايند ، و ديدم صحّت دنيا را كه بعد از آن بيمارى هست ، و جوانيش به پيرى و فنا ، و توانگريش به فقر و درويشى مبدّل مىشود ، و فرحش به اندوه ، و عزّتش به ذلّت ، و راحتش به شدّت منقلب مىگردد ، و امنيّتش به خوف ، و حياتش به موت ، منتهى مىشود ، و ديدم كه عمرها كه بسى كوتاه است ، و مرگ در كمين است ، و قدراندازان تقديرات ايزدى تيرهاى قضا به سوى هركس در كمان پيوستهاند ، و بدنها در نهايت ضعف و سستى و ناتوانيند ، و از هيچ بلائى امتناع و ابا ندارند ، و رفع هيچ بليّه از خود نمىتوانند كرد ، از مشاهدهء اين احوال دانستم كه دنيا منقطع و زايل است ، و كهنه مىگردد ، و فانى مىشود .
و آنچه از دنيا ديدم دانستم احوال آنچه را نديدم ، و از ظاهر دنيا حال باطنش را معلوم كردم ، و آشكار و پنهانش را شناختم ، و از گذشتهاش حال آيندهاش را مشخّص كردم ، پس چون دنيا را شناختم از آن حذر كردم ، و چون به عيبهاى آن بينا گشتم از آن گريختم .
اى يوذاسف مىبينى كسى را در دنيا در پادشاهى و نعمت و شادى و راحت و عيش و رفاهيّتى كه مردم بر حال او رشك مىبرند ، و در شادى جوانى و طراوت بدن و شادمانى زيبائى سلطنت و كامرانى و صحّت بدن و فراغ خاطر و وسعت ملك و نعمت ، ناگاه دنيا از او برمىگردد ، در هنگامى كه در عين سرور و بهجت و
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 556
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٥٦