باطل سوق دهد ، و در مسائلى كه تو را شبهه عارض شود بعد از تأمّل بسيار در آن با من مذاكره كن ، و هرگاه عازم بيرون رفتن شوى مرا اعلان نما ، و در اين شب به همين اكتفا نموده ، يوذاسف را و ادع نموده ، و بيرون رفت ، و شب ديگر نيز به نزد او آمد ، و بر او سلام كرد ، و او را دعا كرد و بنشست .
و از جمله دعاهاى او اين بود كه سؤال مىكنم از خداوندى كه اوّل است ، و قبل از همه اشياء بوده است ، و هيچچيز پيش از او نبوده است ، و آخر است و بعد از همه چيز خواهد بود ، و هيچچيز با او باقى نمىماند ، باقى است كه هرگز فنا به او راه نمىيابد ، و عظيم و بزرگوارى است كه عظمت او را نهايت نيست ، و يكتا و يگانهاى است كه احدى در خداوندى با او شريك نيست ، و قاهرى است كه او را همتا نيست ، و از نو پديدآورندهاى است كه در آفرينش كسى را شريك خود نساخته است ، و قادر و توانائى است كه ضدّ و معارضى هرگز نداشته است .
صمدى است كه همه كس را به او احتياج است ، و مانندى و شبيهى ندارد ، و پادشاهى است كه در پادشاهى معاونى ندارد كه تو را پادشاه عادل كند ، و پيشوا و هادى اهل دين سازد ، و بگرداند تو را قائد مردم به سوى تقوا و پرهيزكارى ، و روشنىبخش مردم از كورى ضلالت و گمراهى ، و ترك زهد دنيا تو را كرامت فرمايد ، و تو را دوستدار صاحبان عقل و خبرت ، و دشمن ارباب بطالت و جهل گرداند ، تا آنكه برساند ما و تو را به آنچه وعده فرموده است بر زبان پيغمبرانش از درجات عاليهء بهشت ، و منازل رفيعه رضا و خوشنودى ، به درستى كه امّيد ما از خداوند خود ظاهر و هويداست ، و خوف و ترس او در دل ما مكنون و مخفى است ، و ديدههاى ما به سوى كرامت او باز است ، و گردنهاى ما نزد اطاعت او خاضع و ذليل است ، و جميع امور به توفيق و هدايت اوست .
پس يوذاسف را از استماع اين سخنان رقّت عظيم حاصل شد ، و رغبت او به
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 550
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٥٠