گفت : اگر اين امرى كه تو وصف كردى البتّه واقع باشد سزاوار نيست ما او را ضايع كنيم ، و خود را از آن محروم نموده ، و سعى در تحصيل آن ننمائيم ، بلكه بايد جهد كنيم كه خبر آن مشخّص نمائيم ، و به آن ظفر بيابيم .
وزير گفت : رخصت مىفرمائى كه مكرّر وصف آخرت را براى تو بيان كنم تا يقين تو زياده گردد ؟ پادشاه گفت : بلكه تو را امر مىكنم كه شب و روز در اين كار باشى ، و نگذارى كه من به امر ديگر مشغول گردم ، و دست از اين سخن برندارى ؛ زيرا اين امر عجيب است كه آن را سهل نمىتوان شمرد ، و از چنين امر عظيمى غافل نمىتوان شد ، بعد از اين سخنان وزير و پادشاه راه نجات پيش گرفته ، به سعادت ابدى رسيدند .
يوذاسف گفت : من از انديشهء اين راه نجات به هيچ امر ديگر مشغول نخواهم شد تا آن را بدست آورم ، و با خود چنين انديشه كردهام كه در ميان شب با تو بگريزم هروقت ارادهء رفتن نمائى .
بلوهر گفت : كجا تو را طاقت آن هست كه با من بيائى ، و كى صبر توانى كرد بر رفاقت و مصاحبت من ، و حال آنكه مرا خانه و مأوائى نيست ، و چهارپائى و باربردارى ندارم ، و مالك نقره و طلائى نيستم ، و آذوقهء چاشت و شامى با خود برنمىدارم ، و به غير اين كهنه كه پوشيدهام جامهاى ديگر ندارم ، و در شهرها قرار نمىگيرم مگر اندك زمانى ، و از شهر به شهر مىگردم ، و هرگز از منزلى گردهء نانى با خود به منزل ديگر نمىبرم .
يوذاسف گفت : اميدوارم آنكس كه به تو توانائى و صبر بر اين حال داده است به من نيز كرامت فرمايد .
بلوهر گفت : اگر البته مصاحبت مرا اختيار مىكنى ، و به غير از اين راضى نمىشوى ، مانند آن توانگرى خواهى بود كه دامادى آن مرد فقير را اختيار كرد .
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 547
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٤٧