نفس خود را به دست خود كشته باشد .
اى پسر پادشاه مگر نمىبينى آنان كه در دين كامل شدند آنچه را مردم زندگى دنيا را براى آنها مىخواهند از اهل دنيا و مال ترك كردهاند ، و چندان مشقّت عبادت متحمّل شدهاند كه جز به مرگ از آن نمىآسايند ، پس كسى كه از لذّتهاى زندگانى متمتّع نگردد زندگانى به چه كار او مىآيد ، و كسى كه او را راحت نباشد مگر از مرگ چرا از مرگ گريزان باشد .
يوذاسف گفت : راست مىگوئى اى حكيم آيا مسرور مىشوى كه فردا مرگ تو را دريابد ؟
بلوهر گفت : اگر امشب مرگ را بيابم خوشحالتر مىشوم از آنكه فردا به من رسد ، به درستى كه كسى كه نيك و بد را فهميد ، و جزاى هريك را نزد حقتعالى دانسته ، البته ترك مىكند عمل را از بيم عقاب ، و به عمل مىآورد نيك را به امّيد ثواب ، و كسى كه يقين به وجود خداوند يگانه دارد ، و به وعدههاى او تصديق كرده است ، البتّه مرگ را دوست مىدارد براى امّيدواريها كه بعد از مرگ از فضل پروردگار خود دارد ، و دنيا را نمىخواهد و از آن كراهت دارد ، از ترس آنكه مبادا به شهوتهاى دنيا فريفته شود ، و مرتكب معصيت حقتعالى شود ، پس مرگ را به زودى مىخواهد كه از شرّ فتنهء دنيا ايمن گردد ، و به سعادت عقبا فائز شود .
يوذاسف گفت : چنين كسى كه تو مىگوئى گنجايش دارد پيش از اجل خود را هلاك كند براى امّيد نجات و رسيدن به سعادت ، اى حكيم براى من مثلى بيان فرما از براى اهل اين روزگار ، و اهتمام ايشان در عبادت بتهاى خود .
بلوهر گفت : مردى باغى داشت كه در آبادانى آن مىكوشيد ، و سعى تمام در خدمت آن باغ مىنمود ، ناگاه روزى گنجشكى را ديد كه بر روى درختى از درختان بوستان او نشسته ، و ميوهء آن را مىخورد ، از آن به خشم آمد ، و تلّهاى نصب كرد ، و
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 552
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٥٢