پس به او گفت : چون تو ما را اختيار كردى ، و به ما راضى شدى ، و درويشى ما را پسنديدى ، برخيز و با من بيا ، او را به سردابهاى برد ، چون آن جوان به سردابه درآمد ديد در پشت خانهء آن مرد خانهها و مسكنهاست در نهايت وسعت و غايت زيبائى كه در مدّت عمر خود مثل آنها نديده بود ، و او را نزد خزانهها برد كه آنچه آدمى به آن محتاج مىباشد در آنها مهيّا بود ، پس كليد تمام خزاين خود را به آن جوان داد ، و گفت : جميع اين خزاين و مساكن و اموال و اسباب تعلّق به تو دارد و اختيار همه با توست ، آنچه خواهى بكن كه نيكو جوانى هستى ، آن جوان بهسبب ترك خواهش به تمام خواهشها رسيد .
يوذاسف گفت : امّيدوارم من نيز مثل آن جوان باشم ، و طريقهء او را اختيار نمايم ، آن مرد پير عقل آن جوان را آزمود تا بر او اعتماد كرد ، و چنين مىيابم كه تو نيز در مقام تفتيش و امتحان عقل من هستى ، بفرما در باب عقل من چه بر تو ظاهر گشته است ؟
بلوهر گفت : اگر اين امر به دست من مىبود از امتحان عقل تو به محض ديدن اكتفا مىكردم ، و ليكن بر من لازم گرديده است متابعت سنّت و طريقهاى كه پيشوايان هدايت و امامان طريقت براى ما مقرّر ساختهاند ، كه در استعلام توفيق هريك به نهايت بايد رسيد ، و رازهاى مكنون سينهها را به لطايف حيل و تجارب استعلام مىبايد نمود ، من مىترسم كه اگر مخالفت سنّت ايشان نمايم احداث بدعتى در راه حق كرده باشم ، و من امشب از پيش تو مىروم ، و هر شب به در خانهء تو مىآيم ، پس تو با خود تفكّر نما ، و از سخنانى كه از من شنيدى پند بگير و از راه فهم و عقل تفكّر نما ، و بسيار تدبّر كن هر چيز را زود تصديق مكن ، و به هر فكرى زود راضى مشو ، تا آنكه بعد از تأمّل و تأنّى و تفكّر بسيار حقيقت آن بر تو ظاهر گردد ، و در حذر باش كه مبادا هواى نفسانى و شبهههاى شيطانى تو را از حق به
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 549
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٤٩