تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
جماعتى كه مساكن سعادت و منازل باقى آخرت را در نظر دارند چنان نمايد كه اين غار در نظر ما مىنمايد ، و بدنهاى ما نزد آن كسانى كه پاكيزگى و نظارت و حسن و جمال معنوى را فهميده‌اند چنان نمايد كه اين دو بدقيافهء زشت در نظر ما مىنمايند ، و تعجّب آن سعادتمندان از لذّت و شادى ما به عيشهاى دنيا مانند تعجّب ما باشد از لذّت اين دو شخص به حال ناخوشى كه دارند . پادشاه گفت : آيا مىشناسى جمعى را كه به اين صفات كه بيان كردى موصوف باشند ؟ وزير گفت : بلى ، پادشاه گفت : كيستند ايشان ؟ وزير گفت : ايشان جمعىاند كه به دين الهى گرويده‌اند ، و ملك و پادشاهى آخرت و لذّات آن را دانسته‌اند ، و پيوسته طالب سعادت‌هاى آخرتند ، پادشاه گفت : ملك آخرت كدام است ؟ وزير گفت : آن نعيم و لذّتى است كه شدّت و جفا بعد از آن نمىباشد ، و توانگرى است كه بعد از آن فقر و احتياج نيست ، و شادى است كه هرگز در عقب آن اندوهى نيست و صحّتى است كه بيمارى از پىاش نيست ، و خوشنودى است كه هرگز به اندوه و خشم زايل نمىگردد ، و ايمنى است كه به ترس مبدّل نمىشود ، و زندگى است كه مرگ بعد از آن محال است ، و پادشاهى بىزوال است ، آخرت خانهء هستى و بقاست ، و دار زندگى بىانتهاست ، كه تغيير احوال در آن نمىباشد ، خدا از ساكنان دار آخرت برداشته است درد و پيرى و جفا و بيمارى و گرسنگى و تشنگى و مرگ را ، اى پادشاه اين است صفت ملك آخرت كه بيان كردم . پادشاه گفت : آيا براى داخل شدن آن خانه و فائز شدن به آن سعادت فرزانه راهى و وسيله‌اى و سببى مىدانى ؟ وزير گفت : بلى آن خانه مهيّاست براى هركه آن را از راهش طلب كند ، و هركه از درگاهش بدر آيد البتّه به آن ظفر مىيابد ، پادشاه گفت : چرا تو پيش از اين مرا به چنين خانه راه نمىنمودى ؟ و اوصاف آن را براى من بيان نكردى ؟ وزير گفت : از جلالت و هيبت پادشاهى تو حذر مىكردم ، پادشاه