آن ، و در بعضى از زمانها آن را ميسّر نبود تعيّش نمودن در آن جزيره ، پس چارهء خود را در آن مىديد كه جلاى وطن نموده به زمين ديگر سفر كند تا آن زمان منقضى شود ، و از خوف آنكه مبادا نسلش منقطع گردد ، تخمهاى خود را متفرّق كرد بر آشيان مرغان ديگر ، پس آن مرغان تخم آن را با تخمهاى خود زير بال گرفتند ، و جوجههاى آن مرغ نيز با جوجههاى مرغان ديگر برآمدند ، و چون مدّتى گذشت آن جوجهها با جوجههاى قدم الفت گرفتند ، و در ميان ايشان مؤانست بهم رسيد .
و چون ايّام فرار قدم از وطن خود منقضى شد به مأواى خود مراجعت نمود ، و شب به سرزمين خود درآمد ، و بر آشيانههاى آن مرغان عبور مىنمود ، و آواز خود را به گوش جوجههاى خود و جوجههاى ديگر مىرسانيد ، پس جوجههاى قدم چون صدايش را شنيدند از پى آن رفتند ، و جوجههاى مرغان ديگر هم كه الفت گرفته بودند به جوجههاى قدم از پى ايشان رفتند ، و آنچه از مرغان كه جوجهء آن نبودند و با جوجه آن الفت نداشتند از پى آواز قدم نرفتند ، و چون قدم محبّت فرزند بسيار داشت جوجههاى خود و جوجههاى ديگران را كه از پى جوجههايش آمده بودند رام خود نمود و با خود الفت داد .
همچنين پيغمبران دعوت الهى را بر همهء مردم عرض مىنمايند ، و اهل حكمت و عقل اجابت ايشان مىكنند ؛ زيرا كه فضيلت و رتبهء حكمت را مىدانند ، پس مثل آن مرغ كه صدا زد مرغان ديگر را مثل پيغمبران است كه همهء مردم را به راه حق مىخوانند ، و مثل آن تخمها كه متفرّق كرد بر آشيانهها مثل حكمت است ، و آن جوجهها كه از تخمهاى آن مرغ حاصل شدند مثل دانايانى است كه بعد از غيبت پيغمبر به بركت او بهم مىرسند ، و مثل ساير جوجههاى آن مرغ كه الفت گرفتند مثل جماعتى است كه اجابت دعوت علما و حكما و دانايان مىنمايند قبل از بعثت پيغمبران ؛ زيرا حقتعالى پيغمبران را بر جميع خلق تفضيل داده است ، و از
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 539
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٣٩