مىشود ، و عقلش از عقول اهل دنيا برتر مىشود ، پس بدنش با اهل دنياست ، و دل و عقلش مشغول معاينهء آخرت است ، فرومىنشاند به نور دلش محبّت آنچه را چشمهايش مىبيند از زينت دنيا ، پس حرام دنيا در نظر او نجس و قبيح شده است ، و از شبهات دنيا اجتناب مىكند ، و از حلال خالص نيز خود را متضرّر مىيابد ، مگر بهقدر ضرورت از پارهء نانى كه پشتش به آن قوّت يابد و عبادت تواند كرد ، و جامهاى كه عورت خود را به آن بپوشاند از هر قسم كه بيابد اگر چه گنده و درشت باشد ، و بر آنقدر ضرورت كه دارد نيز اعتماد ندارد ، بلكه اعتماد و امّيد او بر خالق اشياء است .
و چندان جدّ و سعى در عبادت مىكند كه دندههاى او ظاهر شده است ، و ديدههاى او در سرش فرورفته است ، پس خدا به عوض آنچه از قوّت خود در عبادت خدا صرف كرده است ، قوّتى از جانب خود به بدن او كرامت فرموده ، و عقل او را شديد و محكم گردانيده است ، و آنچه در آخرت براى او مقرّر فرموده زياده از آنهاست كه در دنيا به او عوض داده است .
پس ترك كن دنيا را كه محبّت دنيا آدمى را از حق كور و كر و گنگ مىكند ، و گردن را ذليل مىگرداند ، و تدارك كن در بقيّهء عمر خود ، و تأخير مكن عمل را به فردا و پس فردا ، به درستى كه هلاك شدند آنان كه پيش از تو بودند به طول امل و آرزوها و تأخير اعمال خير تا آنكه مرگ ناگاه به ايشان رسيد و ايشان غافل بودند ، پس بر چوبها ايشان را برداشتند ، و به قبرهاى تاريك و تنگ نقلشان فرمودند ، و فرزندان و اهالى خود را ترك نموده به حال خود پرداختند ، پس به خدا از خلق منقطع شو با دلى ترك دنيا كرده و به پروردگار خود پيوسته ، و با عزمى درست كه در آن سستى و شكستگى نباشد ، خدا ما را و تو را اعانت نمايد بر طاعت خود ، و توفيق دهد ما را
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 492
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٩٢