تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
الهى عمر من در معصيت تو بسيار گذشت ، و گناهان من در نامهء اعمال عظيم شد ، پس من غير از آمرزش تو امّيد ندارم ، و به غير خشنودى تو آرزو ندارم ، پس از پى آن صدا رفتم ، دانستم كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است . پس در پشت درختان پنهان شدم ، و آن حضرت ركعات نماز بسيار گذارد ، و چون فارغ شد مشغول دعا و گريه و مناجات شد ، و از جملهء آنچه مىفرمود اين بود : الهى چون در عفو و بخشش تو فكر مىكنم گناه من بر من آسان مىشود ، و چون عذاب عظيم تو را به ياد مىآورم بليّهء خطاها بر من عظيم مىشود ، آه اگر بخوانم در نامه‌هاى عمل خود گناهى چند را كه فراموش كرده‌ام ، و تو آنها را احصا فرموده‌اى ، پس بگوئى به ملائكه بگيريد او را ، پس واى بر چنين گرفته شده‌اى و اسيرى كه خويشانش او را نجات نمىتوانند بخشيد ، و قبيلهء او به فريادش نمىتوانند رسيد ، و جميع اهل محشر بر او رحم مىكنند ، پس فرمود : آه از آتشى كه جگرها را بريان مىكند ، آه از آتشى كه جميع احشا را فرومىريزد ، آه از درياهاى افروختهء از آتشهاى جهنّم . پس بسيار گريستند تا آنچه ديگر صدا و حركت از آن حضرت نشنيدم ، با خود گفتم : البتّه خواب بر آن حضرت غالب شد از بسيارى بيدارى ، به نزديك رفتم براى نماز صبح آن حضرت را بيدار كنم ، چندان‌كه حركت دادم حركت ننمود ، و به مثابهء چوب خشك جسد مباركش بىحس افتاده بود ، گفتم : انّا للّه و انّا اليه راجعون ، دويدم به جانب خانهء آن حضرت ، و خبر را به حضرت فاطمه عليها السّلام رسانيدم ، فرمود : قصّه چگونه بود ؟ عرض كردم ، فرمود : و اللّه اى ابو دردا اين غشى است كه در غالب اوقات او را از ترس الهى رو مىدهد . پس آبى آوردند و بر روى آن حضرت پاشيدند به هوش بازآمد ، و نظر به سوى من فرمودند من مىگريستم ، فرمود : از چه مىگريى اى ابو دردا ؟ گفتم : از آنچه مىبينم
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 478 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي