نبودند ، پس از ايشان بهتر خواهد بود ، پس بايست به ازاى پانصد حديث ، بلكه هزار حديث كه در شأن سلمان وارد شده است ، دو حديث هم در شأن معروف وارد مىشد ، و يك كس او را از خواصّ آن حضرت مىشمرد .
هفتم : آنكه بر فرض صحّت ، يك حديث مجهولى خواهد بود ، و شرط ديندارى نيست كه عملى چند كه متواتر باشد از ائمّه ترك كنند ، و مرتكب عملى شوند كه مجهولى چند روايت كرده باشند ، و ما در اين باب به همين اكتفا مىكنيم كه تطويل سخن موجب ملال است .
و اگر كسى خود را از غرضهاى نفسانى ، و وسوسههاى شيطانى ، و محبّت جاه و اعتبار اين دنياى فانى مصفّا گرداند ، و به ديدهء انصاف نظر نمايد ، آنچه در اين ده لمعه بر وجه اختصار بيان شد ، براى هدايت او كافى است . و اگر پاى تعصّب و عناد و لجاجت به ميان آيد ، زياده از اين هم فايده نمىدهد ، چه ظاهر است كه اين مطلب را واضحتر از حقيّت مذهب تشيّع نمىتوان كرد ، و اكثر مسلمانان بهسبب عناد و تعصّب از ديدن حقيّت آن كورند ، و از راه تسنّن به جهنّم مىروند ، و چندين برابر مسلمانان ارباب مذاهب باطله هستند كه به جهنّم مىروند به كفر و عناد ، اگر شيطان تو را فريب دهد كه اكثر مردم به اين راه مىروند و رفتهاند اين دليل بطلان است نه حقيّت .
چنانچه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : وحشت مگيريد از راه هدايت به سبب كمى اهلش كه پيوسته اهل باطل بسيار بودهاند ، و اهل حق اندك « 1 » .
و حقتعالى در اكثر قرآن قليل را مدح ، و كثير را مذمّت فرموده است .
و حقتعالى شاهد است
وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً
، كه اين ذرّهء حقير را با هيچيك از
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ص 319 خطبهء 201 .