و رسول و اهل بيت مىبندد ، البتّه ذليل و بىمقدار است « 1 » .
و صاحبان بدعت از روى جهالت اين دو حديث را حجّت خود كردهاند در برابر اهل حق ، و نمىدانند كه اين هيچ دخلى به مطلب ايشان ندارد ؛ زيرا چنانچه در اوّل كتاب دانستى اخلاص عمل آن است كه از شوايب ريا عمل را پاك گرداند ، و سعى كند آنچه از او صادر شود از اعمال و افعال و اقوال همه موافق رضاى الهى باشد ، و نيّت او در اين عملها مشوب به غرضهاى فاسد نباشد ، بلكه عملهاى مباحش را همه به نيّت عبادت كند .
مثل آنكه اگر به بيت الخلا رود ، با خود نيّت را خالص كند ، و براى اين برود كه در وقت عبادت پاكيزه باشد ، و عبادت را با حضور قلب كند ، و به اين نيّت آن عمل عبادت مىشود اگر در نيّت صادق باشد ، و اگر به بازار رود براى اين رود كه خدا فرموده است به بازار روم ، و طلب روزى بكنم براى فرمودهء خدا مىروم ، و همچنين در جميع كارها ، و اخلاص از براى خدا وقتى مىشود كه كار براى خدا و موافق رضاى او بكند ، و اگر كسى بدعتى را از براى خدا بكند ، خدا از او و از كارش بىزار است .
پس اوّل بايد دانست كدام كار را خدا مىخواهد ، همان كار را از براى خدا كند ، و در فصلهاى پيش اين معنى را واضح ساختيم ، پس لفظ چهل روز به چه كار آن صاحب بدعت مىآيد ، چه ظاهر است كه اگر كسى چهل روز ورزش كشتى بكند داخل اين حديث نخواهد بود ، و حضرت در آخر حديث دوّم كه مذمّت بدعت كردهاند اشعار به اين معنى نمودهاند .
و بعد از آن معنى كه از اخلاص براى تو بيان كرديم مىدانى چهل روز با آن حال
هامش
( 1 ) اصول كافى 2 / 16 ح 6 .