تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
سبحان اللّه مرد پيرى از پيران قريش در اين ساعت طلب دنيا مىكند ، مىروم او را موعظه كنم ، پس نزديك آمد و سلام كرد ، جواب فرمود و عرق از آن حضرت مىريخت ، گفت : تو پيرى از پيران قريشى ، و در چنين وقتى با چنين حالى به طلب دنيا بيرون آمده‌اى ، اگر اجل تو در اين حال برسد چه خواهى كرد ، حضرت فرمود : اگر اجل در اين حال برسد ، در حالى رسيده كه به طاعتى از طاعتهاى الهى مشغولم ، و كارى مىكنم كه خود و عيال خود را از تو و از ديگران مستغنى مىكنم ، من وقتى بايد از مرگ بترسم كه در معصيت الهى باشم ، گفت : راست مىفرمائى ، خواستم تو را موعظه كنم تو مرا موعظه كردى « 1 » . و در حديث ديگر حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه : حضرت امير المؤمنين عليه السّلام با بيل كار مىكرد ، و زمينها را آبادان مىكرد ، و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هستهء خرما را به دهان مىبرد و تر مىكرد ، و در زمين مىكشت همان ساعت سبز مىشد ، و امير المؤمنين عليه السّلام هزار بنده از كدّ يد خود آزاد فرمود « 2 » . و به سند معتبر از اسباط بن سالم منقول است كه به خدمت حضرت صادق عليه السّلام رفتم ، از احوال عمر بن مسلم سؤال فرمود ، گفتم : صالح است و خوب است امّا ترك تجارت كرده است ، حضرت سه مرتبه فرمودند كه : كار شيطان است مگر نمىدانيد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله تجارت فرمود ، قافله‌اى از شام آمده بود متاع ايشان را خريد ، و آن‌قدر نفع به هم رسيد كه قرض خود را ادا فرمود ، و بر خويشان قسمت نمود ، و خدا مىفرمايد : مردانى را كه غافل نمىكند ايشان را تجارت و بيع از ياد خدا و اقامهء صلاة و دادن زكات ، علماى اهل سنّت كه قصه‌خوانانند مىگويند :
هامش
( 1 ) فروع كافى 5 / 73 - 74 ح 1 . ( 2 ) فروع كافى 5 / 74 ح 2 .