پاى خود ، ( حقّ چهارم ) : آن است كه چشم او و راهنماى او و آينهء او باشى .
( حقّ پنجم ) : آن است كه تو سير نباشى و او گرسنه باشد ، و تو سيراب نباشى و او تشنه باشد ، و تو پوشيده نباشى و او عريان باشد ، ( حقّ ششم ) آنكه اگر تو خادمى داشته باشى و او خادم نداشته باشد ، خادم خود را بفرستى جامهء او را بشويد ، و طعام او را مهيّا كند ، و رختخواب از براى او بگستراند ، ( حقّ هفتم ) : آن است كه قسمش را قبول كنى ، و دعوتش را اجابت كنى ، و بيمارش را عيادت كنى ، و به جنازهاش حاضر شوى ، و اگر بدانى كه حاجتى دارد پيش از آنكه از تو سؤال كند حاجتش را برآورى ، پس اگر اينها همه را بكنى ولايت و دوستى ايمانى در ميان تو و او استوار خواهد بود « 1 » .
و در حديث ديگر فرمود : هركه زيارت برادر مؤمن خود از براى خدا بكند ، خداوند عالميان هفتاد هزار ملك را موكّل گرداند كه او را ندا كنند : خوشا حال تو ، و گوارا باد بهشت براى تو « 2 » .
و به سند معتبر از خيثمه روايت كرده است ، كه به خدمت حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام رفتم كه آن حضرت را وداع كنم ، فرمود : اى خيثمه هركس از شيعيان و دوستان ما را كه ببينى سلام من به ايشان برسان ، و ايشان را از جانب من وصيّت كن به پرهيزكارى خداوند عظيم ، و اينكه نفع رسانند اغنياء شيعيان به فقراء ايشان ، و اعانت نمايند اقوياء ايشان ضعفا را ، و حاضر شوند زندگان ايشان به جنازهء مردگان ، و در خانهها يكديگر را ملاقات كنند ، به درستى كه ملاقات ايشان و صحبت داشتن ايشان باعث احياء امر تشيّع مىشود ، خدا رحم كند بندهاى را كه مذهب ما را زنده دارد « 3 » .
هامش
( 1 ) اصول كافى 2 / 169 ح 2 .
( 2 ) اصول كافى 2 / 175 ح 1 .
( 3 ) اصول كافى 2 / 175 - 176 ح 2 .