را بر ميخى بست ، و با خود قرار داد كه اين را نگشايد تا خدا توبهاش را قبول كند ، پس وحى فرمود به پيغمبرى كه در آن زمان بود : بگو به آن صاحب بدعت به عزّت و جلال خودم قسم اگر آنقدر مرا بخوانى كه بندهايت از هم بپاشد دعاى تو را مستجاب نكنم ، و توبهء تو را قبول نكنم ، تا زنده كنى آنهائى را كه بر دين تو مردهاند ، و از آن دين برگردانى « 1 » .
و به سند صحيح از حلبى روايت كرده است كه از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم :
چه چيز است كمتر چيزى كه آدمى به آن كافر مىشود ؟ فرمود : اينكه بدعتى در دين پيدا كند ، و هركه با او در آن همراهى كند دوست دارد ، و هركه مخالفت او كند از او بيزارى جويد « 2 » .
و به سند معتبر ديگر از ابو الربيع شامى روايت كرده است كه از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم : كمتر چيزى كه بنده را از ايمان به در مىبرد كدام است ؟
فرمود : آنكه به عقيدهاى بر خلاف حق قايل شود ، و بر آن بماند « 3 » .
و به سند صحيح ديگر از بريد عجلى روايت كرده است كه : از آن حضرت پرسيدم چه چيز است كمتر چيزى كه آدمى به آن كافر مىشود ؟ حضرت سنگريزهاى از زمين برداشتند ، و فرمودند : آن است كه سنگريزه را بگويد هستهء خرماست ، يعنى هر امر خلاف حقّى را كه اقرار كند حتّى امر سهل ، و بىزارى جويد از كسى كه مخالفت او نمايد در اين امر ، و دشمنى با مخالفان خود در اين امر باطل كند ، پس او ناصبى است ، و با ما دشمنى كرده ، و به خدا مشرك و كافر شده
هامش
( 1 ) بحار الانوار 2 / 297 ح 16 .
( 2 ) بحار الانوار 2 / 301 ح 33 .
( 3 ) بحار الانوار 2 / 301 ح 32 .