علما مباهات و مفاخرت نمايد ، يا براى اينكه با سفيهان و بىخردان مباحثه و مجادله كند ، يا براى اينكه روى مردم را به جانب خود بگرداند ، جاى خود را در جهنّم مهيا بداند « 1 » .
ديگر از شرايط علم آن است كه : نفس خود را از صفات ذميمه و اخلاق دنيه پاك گرداند ، و ريشهء حسد و كبر و ريا و بغض و محبّت دنيا و امثال اينها را از دل بر كند ، تا نفس او قابل فيضان حقايق شود .
چنانچه علم و حكمت را تشبيه كردهاند به دانهاى كه بر زمين پاشند ، بعضى از آن بر روى سنگ مىافتد و از آن هيچ حاصل برنمىآيد ، و بعضى از آن بر خاك مىافتد امّا در زيرش سنگ هست زود ريشهاش به سنگ مىرسد و خشك مىشود ، و بعضى در زمين شوره مىافتد و زمين ناقابل است حاصل نمىدهد ، و بعضى در زمينى مىافتد كه خارها و گياههاى بىنفع در آن ريشه كرده ، ريشهء اين دانه با ريشهء آنها ضم مىشود ، و چنانچه بايد حاصل نمىدهد .
و اين است سبب كه در مجلسى كه هزار كس نشستهاند حرف حكمتى كه مذكور مىشود ، در بعضى كه دل ايشان از سنگ سختتر است هيچ تأثير نمىكند ، و در بعضى كه اندكى دل ايشان به مواعظ و نصايح و عبادات نرم شده است اندك تأثيرى مىكند ، و چون ريشهاش به سنگ رسيد خشك مىشود و بر طرف مىشود ، و اثرى از آنچه شنيدند در نفس ايشان نمىماند ، و در بعضى ثمرهاش بيشتر مىماند ، امّا چون حقد و حسد و محبّت دنيا در نفس ايشان ريشه دارد ، مانع مىشود از اينكه آن محكم شود ، و آثار خوب از آن به ظهور آيد ، و جمعى كه دل خود را از آن مواضع پاك و مصفّا كردهاند ، همينكه كلمهء حكمت و موعظه را شنيدند در دل
هامش
( 1 ) اصول كافى 1 / 47 ح 6 .