قاعدهء دوّم در بيان اصناف علم و آنچه از آن نافع است
بدان كه طالب علم را بعد از اخلاص در نيّت كه بعد از اين مذكور خواهد شد ، ضرور است كه علمى را براى تحصيل اختيار نمايد كه دارند رضاى الهى در تحصيل آن باشد ، و موجب سعادت ابدى گردد ، چه ظاهر است كه هر علمى موجب نجات نيست ، چنان كه اگر كسى علم سحر يا كهانت را براى عمل ياد گيرد ، موجب ضلالت او است ، و اصل ياد گرفتنشان حرام است .
و از مقدّمات سابقه كه در مباحث توحيد و امامت بيان كرديم ظاهر شد ، علم نافعى كه موجب نجات است علومى است كه از اهل بيت رسالت به ما رسيده ؛ زيرا محكمات قرآنى همه در احاديث تفسير شده است ، و اكثر متشابهات نيز تفسيرش به ما رسيده ، و بعضى كه نرسيده تفكّر در آنها خوب نيست ، و از ساير علوم آنچه فهم كلام ايشان بر آنها موقوف است لازم است ، و غير آنها يا لغو و بىفايده است ، و موجب تضييع عمر است ، يا باعث احداث شبهات است در نفس ، كه غالب اوقات موجب كفر و ضلالت است ، و احتمال نجات بسيار نادر است ، و هيچ عاقلى خود را در چنين مهلكهاى نمىاندازد ، كه نداند نجات خواهد يافت يا نه ، قطع نظر از آنكه عمر را ضايع مىكند ، و در هر لحظه سعادتهاى ابدى مىتوان تحصيل نمود .
چنانچه از حضرت امام موسى كاظم عليه السّلام منقول است كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روزى داخل مسجد شد جماعتى را ديد بر گرد شخصى برآمدهاند ، فرمود : اين شخص كيست ؟ گفتند : علّامه است يعنى بسيار دانا است ، فرمود : چه علم را مىداند ؟
گفتند : داناترين مردم است به نسبهاى عرب و وقايعى كه در ميان عرب واقع شده