درازى امل ، و محبّت بقاى بسيار در دنيا « 1 » .
و در حديث ديگر فرمود كه : پير مىشود فرزند آدم ، و جوان مىشود در او دو خصلت : حرص ، و طول امل « 2 » .
و بدان كه معالجهء اين مرض مزمن به بسيارى ياد مرگ ، و شدايد بعد از مرگ ، و تفكّر در عدم اعتبار عمر ، و سرعت انقضاى آن مىشود ، چه ظاهر است كه مرگ را به پير و جوان يك نسبت است ، بلكه به جوانان نزديكتر است ، و هر روز يك شخصى از همسنّان اين كس مىميرد ، در حال او تفكّر نمايد كه ممكن بود من به جاى او مرده باشم ، و اكنون حسرتهاى عظيم داشته باشم ، و در بدن خود تفكّر نمايد كه هر ساعت در خرابى و انهدام است ، و در هر روز يك قوّتى از قوا و عضوى از اعضاى او عاطل و ضعيف مىشود ، و هر لحظه چندين پيك مرگ به او مىرسد .
و مطالعه نمايد در مواعظ و نصايحى كه از رسول و ائمّه عليهم السّلام رسيده ، و به ديدهء ايمان نظر نمايد ، و به سمع يقين قبول كند ؛ زيرا كه ايشان طبيب نفوس خلايقاند ، و مواعظ و حكمى كه از ايشان رسيده نسخههاى معالجهء دردهاى نفوس خلايق است ، و به قبرستانها برود و از احوال ايشان پند بگيرد .
چنانچه منقول است از عباية بن ربعى كه : جوانى بود از انصار بسيار مىآمد به مجلس عبد اللّه بن عبّاس ، و عبد اللّه او را گرامى مىداشت ، و نزديك خود مىنشانيد ، روزى به عبد اللّه گفتند كه : تو اين جوان را اينقدر اكرام مىنمائى ، و اين مرد بدى است شبها مىرود و قبرها را مىشكافد ، و كفن مردهها را مىدزدد ، عبد اللّه شبى براى استعلام اين حال به قبرستان رفت و پنهان شد ، ديد كه اين جوان
هامش
( 1 ) بحار الانوار 73 / 164 ح 21 .
( 2 ) بحار الانوار 73 / 161 ح 8 .