تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
آمد ، و به يك قبر كنده داخل شد ، و در لحد خوابيد ، و آواز بلند كرد كه : واى بر من در روزى كه تنها داخل لحد شوم ، و زمين از زير من گويد كه تو را وسعت مباد ، و خوش مباد منزل تو ، بر روى من راه مىرفتى من تو را دشمن مىداشتم ، پس چون تو را خواهم كه در ميان من درآمده‌اى ، واى بر من در روزى كه از قبر بيرون آيم و پيغمبران و ملائكه در صفها ايستاده باشند ، در آن روز مرا از عدالت خداوند كى نجات خواهد داد ، و از دست جماعتى كه بر ايشان ظلم كرده‌ام مرا كى رها خواهد كرد ، و از آتش جهنّم كى مرا امان خواهد بخشيد ، معصيت كرده‌ام خداوندى را كه سزاوار نبود كه او را معصيت كنم ، و مكرّر با او عهد كردم گناه نكنم و از من راستى و وفا نديد ، و امثال اين سخنان را مكرّر مىگفت و مىگريست ، چون از قبر بيرون آمد عبد اللّه او را دربر گرفت ، و دست در گردنش كرد ، و گفت كه : نيكو نباشى تو و چه خوب گناهان و خطاها را نبش مىكنى و مىشكافى ، و از هم جدا شدند « 1 » . و از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام منقول است كه : بسيار ياد كنيد مرگ را ، و بيرون آمدن از قبرها را ، و ايستادن نزد خداوند خود را در مقام حساب ، تا مصيبتهاى دنيا بر شما آسان شود « 2 » . و فرمود : هركه فردا را از عمر خود حساب كند ، مصاحبت مرگ را نيكو نكرده است ، و او را نشناخته است « 3 » . و در وصيّتى كه در هنگام وفات فرمود گفت : اى فرزند امل و آرزوهاى خود را كوتاه كن ، و مرگ را ياد كن ، و دنيا را ترك كن ، به درستى كه تو در گرو مرگى ، و نشانهء
هامش
( 1 ) بحار الانوار 6 / 131 ح 24 . ( 2 ) بحار الانوار 6 / 132 ح 26 . ( 3 ) بحار الانوار 6 / 130 ح 22 .
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 255 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي