تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
من چه خير داريد ؟ گويند : تو را به قبر مىرسانيم و در خاك پنهان مىكنيم ، پس رو به عمل خود كند و گويد : و اللّه كه خواهان تو نبودم ، و بر من گران و دشوار بودى ، امروز مرا چه مدد مىنمائى ؟ گويد : قرين توام در قبر تو ، و چون محشور مىشوى با توام ، تا من و تو را بر خدا عرض كنند . پس اگر دوست خدا باشد شخصى به نزد او مىآيد از همه كس خوش‌بوتر و خوش‌روتر و جامه‌هاى فاخر پوشيده و مىگويد : بشارت باد تو را به نسيم و گلهاى بهشت و نعمت ابدى خوش آمده‌اى ، مىپرسد تو كيستى ؟ مىگويد : من عمل صالح توام ، و چون از دنيا بدر مىروى جاى تو بهشت است . و چون مرد غسل‌دهنده‌اش را مىشناسد ، قسم مىدهد آنها را كه جنازه‌اش را برداشته‌اند كه مرا زود ببريد ، پس چون او را داخل قبر مىكنند دو ملك مىآيند كه موهايشان را بر زمين مىكشند و به پاى خود زمين را مىشكافند ، صداى ايشان مانند رعد بلندآواز ، و چشمهاى ايشان مثل برق بسيار روشن مىگويند : كيست خداى تو ؟ و چيست دين تو ؟ و كيست پيغمبر تو ؟ و كيست امام تو ؟ پس چون جواب گفت ، مىگويند خدا تو را ثابت بدارد در آنچه دوست مىدارى و پسنديدهء توست ، پس قبر او را فراخ مىكنند آن‌قدر كه چشم كار كند ، و درى از بهشت به قبر او مىگشايند و مىگويند كه : به خواب با فرح و شادى و راحت . و اگر دشمن خدا باشد شخصى به نزد او مىآيد در نهايت زشتى و بدبوئى ، و مىگويد : بشارت باد تو را به حميم و آتش جحيم ، و غسل‌دهندهء خود را مىشناسد ، و قسم مىدهد حاملانش را كه او را نگاه دارند و نبرند ، پس چون داخل قبر مىشود دو ملك به نزد او مىآيند ، و كفن را از او دور مىكنند ، و از خدا و پيغمبر و دين و امام او مىپرسند ، مىگويد : نمىدانم ، مىگويند : هرگز ندانى و هدايت نيابى ، پس گرزى بر او مىزنند كه هيچ جانورى نيست كه صداى آن را