استيلاى من هلاك و ضايع شد .
پس خداوند جليل جبّار ندا كند كه بياوريد او را به سوى آتش ، پس زمين در زيرش آتش سوزان گردد ، و آفتاب در بالاى سرش آتش گردد و آتشى بيايد و به پاى او احاطه كند ، او فرياد برآورد كه وا عقباه آتش به سخن آيد و در جوب او بگويد كه خدا دور كند پاشنههاى تو را كه پيوسته از طاعت الهى دور بود ، پس ملكى بيايد و سينهء او را سوراخ كند تا پشتش و دست چپ او را از آن سوراخ بيرون برد به پشت سرش . پس نامهء عملش پرواز كند از پشت سرش و به دست چپ او آيد ، پس گويند بخوان نامهء خود را ، گويد چگونه بخوانم كه نامه در پشت سر من است و جهنّم در پيش روى من ، پس ندا رسد از خداوند جبّار كه گردن و پشتش را درهم شكن و پاهايش به موى پيشانى او ببند ، پس فرمايد كه
« خُذُوهُ فَغُلُّوهُ »
« 67 » بگيريد او را پس غل كنيد او را پس در آتش عظيم جحيم او را بيندازيد . چون اين ندا برسد هفتاد هزار ملك در نهايت غلظت و شدّت مبادرت نمايند به سوى او براى تعظيم امر خداوند قهّار ، پس بعضى گوشتش را كنند و بعضى ريشش را و بعضى استخوانهايش را . پس كافر گويد آيا مرا رحم نمىكنيد ؟
گويند اى شقى چگونه تو را رحم كنيم و حال آن كه بدبختى تو به مرتبه ايست كه رحم كنندهترين رحم كنندگان خداوند عالميان تو را رحم نمىكند ، اى شقى از اين آزارها به فرياد آمدهء ، پس چگونه خواهد بود حال تو در هنگامى كه تو را در ميان جهنّم افكنيم .
پس ملك دستى بر سينهء او زند و او را در ميان آتش افكند ، پس هفتاد سال در دركات فرو رود ، و پيوسته گويد اى كاش اطاعت خدا و رسول كرده بودم ، پس سنگى از كبريت در جانب چپ او بندند كه در روى او شعلهور گردد ، و شيطانى از جانب راست او با او قرين گردانند ، و حق تعالى هفتاد پوست در بدن او خلق نمايد كه گندگى هر پوستى چهل ذراع باشد به ذراع ملكى كه او را عذاب كند ، و ما بين هر دو پوست چهل ذراع باشد ، و ميان آنها پر باشد از مارهاى آتش و عقربهاى آتش و كرمها از آتش ، و سرش مانند كوه عظيمى باشد ، و رانهايش مانند كوه ورقان باشد كه كوهى است در
هامش
( 67 ) . سوره الحاقه : 30 .