تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
رسول - صلى الله عليه و آله - فرمودند كه شبى كه به معراج مىرفتم در عرض راه صداى مهيبى شنيدم كه از آن خائف شدم ، جبرئيل گفت كه شنيدى يا محمّد ؟ گفتم : بلى . گفت : اين سنگى بود كه هفتاد سال قبل از اين از كنار جهنّم انداخته بودم اكنون به قعرش رسيده است . فرمود كه بعد از آن ، آن حضرت را خندان نديدند تا از دنيا مفارقت فرمود ، پس حضرت رسول فرمود كه چون داخل آسمان اوّل شدم هر ملكى كه مرا ديد خندان و خوشحال شد ، تا آن كه رسيدم به ملكى از ملائكه كه از آن عظيم‌تر ملكى نديدم با هيأتى بسيار منكر و غضب از جبينش ظاهر ، پس آنچه ملائكهء ديگر از تحيّت و دعا نسبت به من به جا آوردند او به جا آورد ، و ليكن نخنديد و خوشحالى كه ديگران داشتند او نداشت ، از جبرئيل پرسيدم كه اين كيست كه من از ديدن او بسيار ترسان شدم ؟ گفت : جا دارد كه از او بترسى و ما همه از او ترسانيم اين مالك خازن جهنّم است و هرگز نخنديده است ، و از روزى كه حق تعالى او را و الى جهنّم گردانيده است تا حال هر روز خشم و غضبش بر دشمنان خدا و اهل معصيت زياده مىگردد ، و خدا اين ملك را خواهد فرمود كه انتقام از ايشان بكشد ، و اگر با كسى به خنده ملاقات كرده بود يا بعد از اين مىكرد البتّه بر روى تو مىخنديد و از ديدن تو اظهار فرح مىنمود ، پس من بر او سلام كردم و رد سلام به من نمود و مرا بشارت بهشت داد . پس من به جبرئيل گفتم چون جميع اهل سماوات او را اطاعت مىنمودند بفرما كه آتش دوزخ را به من بنمايد ، جبرئيل گفت : كه اى مالك به محمّد بنما آتش جهنّم را ، پس پرده را بر گرفت و درى از درهاى جهنّم را گشود ، ناگاه از آن زبانه به آسمان بلند شد و ساطع گرديد و بخروش آمد كه من در بيم شدم ، پس گفتم اى جبرئيل بگو كه پرده را بيندازد ، فى الحال مالك امر فرمود آن زبانه را كه به جاى خود برگرد پس برگشت « 55 » . و در حديث ديگر وارد شده است در تفسير اين آيه كه حق تعالى مىفرمايد كه بريده شده است براى كافران جامه‌ها از آتش كه اين آيه براى بنى اميّه نازل شده است
هامش
( 55 ) . بحار الانوار 8 / 291 ، ح 30 .