في الاختيارات .
باب الشين
خش : به ضم شين وتشديد ، معرّب خوش ، كذا في القاموس .
مرزنجوش : معرّب مرزنگوش .
مردقوش : به فتح ، معرّب مرزه « 1 » كوش ، مرادف مرزنگوش وآن قسم ريحانى است خوشبو وقياس در ثاني آن بود كه به ضم ميم باشد ، اما فتح براي آن دادند كه اين وزن در كلام عرب شايع است .
شاش : معرّب چاچ وآن شهري است كه « 2 » الحال تاشكند گويند .
بِرخاش : به كسر ، معرّب پَرخاش ؛ چه فَعلان به فتح از غير مضاعف در كلام عرب نيامده .
قَفش : معرّب كفش .
فنجنوش : معرّب پنجنوش وآن معجونى است مركب از پنج جزو كه به جهت تقويتِ دل سازند ؛ چه نوش به معنى حيات است ، چون هر پنج كه ممد حيات ودلاند « 3 » آن را پنجنوش گفتند .
باب الصاد
بلوص : معرّب بلوچ وآن طائفهاى « 4 » در نواحي ملك سند وقندهار مىباشند « 5 » .
شِصّ : به كسر وتشديد صاد ، معرّب سشت « 6 » .
تخريص : به كسر ، معرّب تيريز ويقال الدخريص « 7 » أيضاً .
خِرص : به كسر ، قال في القاموس : لعله معرّب خرس .
جَصّ : به فتح وتشديد صاد ، معرّب گچ .
هامش
( 1 ) . م : مرده .
( 2 ) . م : + / آن را .
( 3 ) . م : هر پنج جزء ممدّ حيات ودل است .
( 4 ) . أصل : طايفهاند . م : + / است .
( 5 ) . م : مىباشد .
( 6 ) . م : سست .
( 7 ) . أصل : الاخريص .