تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
ساخت براي اظهار حجّت بودن ما وايضاح جلالت شأن ما واگر مىگفتى كه « معجزات ديدم » به اين معنى كه آنها را اضافه به أو نمىكردى ، من انكار آن نمىكردم . . . الحديث « 1 » .

فصل سوم [ ( معنى عرفى شيعه ) ]

از تضاعيف اخبارى كه در فصل سابق گذشت ، ظاهر گشت كه شيعه به اصطلاح أئمة - عليهم السلام والتحية - كسى است كه از كل محرَّمات بل مكروهات اجتناب لازم شمرده وكلّ واجبات بل مستحبات را به فعل آورده [ است ] . واگر كسى با وجود موالات أهل بيت طيّبين ومعادات دشمنان ائمهء معصومين ، فاعل حرامى يا تارك واجبي گردد ، أو منسلك در سلك محبان وموالى است ، امّا شيعه به اصطلاح أئمة عليهم السلام نيست واين مضمون با آنچه در همين‌تفسير عسكرى عليه السلام‌مروى است به حسب ظاهر منافى است ؛ چه در سورهء بقره چنين است :
« وَاتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَلا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَلا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ »
« 2 » ترجمه - واللَّه يعلم - : « بترسيد [ از ] روزى كه دفع نكند هيچ نفْسى از نفْس ديگر در آن روز چيزى از عذاب را وقبول كرده نشود در آن روز شفاعت شافعي وگرفته نشود از آن نفس فدايى ونه ايشان يارى كرده شوند » . واين آيت به چند وجه مفسَّر شده [ است ] ؛ از آن جمله در تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام چنين است كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه : مراد به اين روز روز مردن است / 34 / چه به درستى كه شفاعت وفدا بىنياز نمىكند از مردن آدمي را . امّا در روز قيامت پس ما وأهل ما دفع مىكنيم از شيعهء خود كمال دفع كردن ؛ هر آيينه مىباشند بر أعراف كه ميان بهشت ودوزخ است محمّد وعلى وفاطمه وحسن وحسين وطيّبين از آل ايشان ، پس مىبينيم بعض شيعهء خود را از جمله جمعى كه ايشان تقصير كرده‌اند در عرصهء عرصات كه گرفتار شده [ اند ] به شدايد آن روز ، پس مىفرستيم شيعيان بسيار خوب خود را مثل سلمان ومقداد وأبو ذر وعمّار وجماعتى كه با ايشان نظير بودند در عصر ايشان ودر ساير اعصار ، پس بر ايشان فرود مىآيند وايشان را از آن محنت‌ها مىربايند چنانچه بازها وچرخ‌ها شكار خود را ربايند بعد از آن داخل كنند ايشان را در
هامش
( 1 ) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام ، ص 316 ، ح 161 ؛ بحار الأنوار ، ج 65 ، ص 160 ، ذيل ح 11 . ( 2 ) . سورهء بقره ، آيهء 48 .
ميراث حديث شيعه — صفحة 460 | مهدى مهريزى / على صدرائى خوئى