تقدير « سلَّمتُ سلاماً عليك » وعدول شده به جملهء اسميه براي اشعار به دوام وثبات .
ومثل اين است « الحمد للَّه » على الأشهر .
قوله : والمَقرّ معكم في دار القرار
مَقرّ - به فتح ميم - در اين جا مصدر ميمى است ، مثل مَدخل ومَخرج ؛ به قرينهء عطف آن بر فكاك كه مصدر است .
ودار القرار در اين جا عبارت است از بهشت عنبر سرشت كه سراى آرام خاطر است از كدورات روحاني وجسماني ؛ چنانچه از أهل جِنان حكايت شده در قرآن بقوله تعالى :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ
الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَلا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ »
« 1 » ترجمه - واللَّه يعلم - : « سپاس خداى را سزاوار است كه بُرد از ما اندوه وغمهاى دنيا را يا اندوهى را كه در صحراى قيامت رسيده بود به ما ؛ به درستى كه پروردگار ما هر آيينه آمرزندهء گناهان است ، ثواب دهنده به إزاء شكر بر نعمتها است ، خداى آنچنانى كه فرود آورْد ما را در سراى ايستادن كه انتقال از آن محال است ؛ اين به سبب بخشش وكرم اوست ، نمىرسد ما را در آن جنان رنجى وتعبى ونمىرسد ما را در آن [ جا ] « 2 » ملالى وماندگى » .
اگر چه « نفى لغوب » در « عدم نَصَب » مندرج بود اما تكرير آن به جهت تأكيد نمود وشايد كه استعمال دار القرار در اين جا در بهشت عنبر سرشت از قبيل اطلاق نوع بر فردى باشد از آن ، چنانچه گويند : « زيد انسان » پس منافاة ندارد با حصر دار القرار در سراى عقبا چنانچه مفهوم است از آنچه حكايت شده از مؤمن آل فرعون در سورهء مؤمن بقوله تعالى :
« يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ »
« 3 » ترجمه - واللَّه يعلم - : اى قوم ! جز اين نيست كه اين زندگى دنيا انتفاعى است كم وسريع الزوال وبه درستى كه سراى آخرت ، آن است سرايى آرام بي انتقال از حال به حال ؛ به اعتبار اين كه بعد از حساب ، أهل بهشت در بهشت مخلّد خواهند بود وأهل
هامش
( 1 ) . سورهء فاطر ، آيهء 34 - 35 .
( 2 ) . در نسخه : « آنها » به جاى « آن جا » .
( 3 ) . سورهء غافر ، آيهء 39 .