است ، اعتبار اين احتمال كه عهد خارجي باشد ، از اقسام افتتان ( ؟ ) ومستحسن أرباب بيان است .
وعلى التقادير مراد به حمد در اين مقام يا معنى لغوى أو است ويا معنى عرفى وبنا بر اوّل يا مصدر معلوم است به معنى ستودن ويا مصدر مجهول است به معنى ستوده شدن ويا حاصل به مصدر معلوم است به معنى ستودگى ويا حاصل به مصدر مجهول است به معنى ستوده شدگى وبر تقدير مصدر بودن ، مسند اليه آن يا خالق است ويا خلايق ويا مجموع ؛ كما يظهر من الرجوع إلى الوجدان حق الرجوع . پس لفظ حمد محتمل هشت معنى است وفرق ميان مصدر وحاصل به مصدر بنابر آنچه مولانا محمّد بن حسن هروى در حاشيهء فوائد ضيائيه گفته اين است كه :
معتبر در مصدر حدث است يا نسبت به مرفوعٍ ما ودر حاصل به مصدر محض حدث است وبراي اشعار به اين اعتبار ترجمه اوّل در فارسي مختوم مىشود به دال ونون چون ستودن وستوده شدن ، يا تاء ونون چنانچه در معنى قتل مىگويند « كشتن » ، بخلاف حاصل به مصدر ؛ چه معتبر از آن به ستودگى وستوده شدگى وكشندگى وكشته شدگى وبنا بر ثاني نيز احتمالات ثمانية جارى است . پس حمد به معنى بزرگ شمردن احدى منعم را وبزرگ شمرده شدن ومنعم وبزرگ شمرندگى منعم را وبزرگ شمرده شدگى أو مىتواند بود .
ولام در « للَّه » يا براي اختصاص است نظير
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
« 1 » ويا براي ملكيت است مثل « المال لزيد » وعلى التقديرين جار ومجرور به حسب عامل مقدر خبر مبتدأ است وآن عامل مقدر يا فعل است مثل « حصل » ويا شبه فعل است مثل « حاصل » . وبالجملة مالكيت جناب خدا نسبت به كل اقسام حمد وثنا واختصاص أو تعالى به آنها مبنى است بر اين كه حمدى كه لايق جناب الهى است از غير أو تعالى متمشّى نيست ومحموديت غير خدا به ازاى خصال حسنى نيز عبارت اخراى محموديت أو تعالى است ؛ چه اتّصاف به اين أوصاف از جملهء الطاف حق تعالى است بلا اعتساف .
هامش
( 1 ) . سورهء غافر ، آيهء 16 .