مناجاة خويش را از شعاع رجحان كامل النور نمود ، تا سواد منتشر محرومى را از ساحت آفاق ، نيست ونابود گرداند . نه بر در خود حاجبى قرار داد كه خلق را از ورود منع نمايد ونه بر سر كوى خود پاسبانى گماشت كه مردم را به عنف از آن جا دور كند .
وَهُوَ الّذي لا يُغْلَقُ بَابُهُ ، ولا يُهْتَكُ حِجَابُهُ ، ولا يُرَدُّ سَائِلُهُ ، ولا يُخَيَّبُ آمِلُهُ .
وجنود صلوات زاكيات « 1 » ، وعساكر تحيات وافيات « 2 » ، مزيد حشمت واجلال وعظمت واقبال شاهنشاه كشور وحى والهام ، وشهريار مملكت فضل وانعام ، اعني رسول أنام وپيشواى خاص وعوام وآل كرام وأولاد عظام أو باد إلى يوم القيام .
اللَّهُمَّ إِنِّي « 3 » أَسْأَ لُكَ مِنْ سُلْطانِكَ بِأَدْوَمِهِ وَكُلُّ سُلْطانِكَ دَائِمٌ ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَ لُكَ بِسُلْطانِكَ كُلِّهِ .
اى پادشاه پادشاهان ! واى پناه دهندهء بىپناهان ! اى نهايت اميد اميدواران ! واى درگذرنده از جرم گنهكاران ! اى آن كه بىاذن تو سودى نمىبخشد شفاعت شفاعت خواهان ، وبي ارادهء تو ثمرى ندارد وساطت نامه سياهان ! به درستى كه اين بندهء اميدوار واين شرمندهء تبه روزگار ، اين غريق بحر سيئات وذنوب ، واين اميدوار عفو وآمرزش ستار العيوب ، سؤال مىكنم تو را به حق سلطنت قاهره وغلبهء ظاهرهء تو ، يا سؤال نمايندهام از جهت مظاهر پادشاهى لا يزال ، ومناظر توانايى وقدرت بىمثال تو ، به دائمترين افراد سلطنت ، ومستمرترين مصاديق قدرت تو ، وحال آن كه همهء افراد سلطنت تو مستمر ودائم ، وهمهء مصاديق قوّت وشوكت تو باقي وقائم است .
خداوندا ! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را به حق جميع مظاهر سلطنت ، وتمام مناظر قوت وقدرت تو كه از جملهء آنهاست وجودات فائضة البركات ائمهء طاهرين عليهم السلام وپيشوايان دين وخلفاى راشدين ، صلوات اللَّه وسلامه عليهم أجمعين .
رباعي
آنان كه دستگير ضعيفان امتاند * بر خلقاز خداى جهان جمله رحمتاند
در مصحف وجود به ترتيب هر يكى * بهر ثبوت لطف خداوند آيتاند
هامش
( 1 ) . خ : ل : زاكيه .
( 2 ) . خ . ل : وافيه .
( 3 ) . مخطوط : - إني .