الهى ! دوران عمرم به نهايت وپايان رسيد ، وپوست بدنم واستخوان تنم نازك وباريك گرديد ، وامل واجل من دور ونزديك شدند وروزگار در پيش چشمم تيره وتاريك شد ، آرزوها وخواهشهاى من زايل وفانى شدند وگناهان وخطاهاى من دايم وباقي ماندند .
به پيرى رسيدم ز سن جوانى * شد أيام عمرم در اين دهر فانى
قوا جمله از شغل خود بازمانده * رسيده به سر نوبت زندگانى
اجل در كمين اندر اين ره نشسته * كز اين ره ربايد مرا ناگهانى
من خيره سر رفته در خواب غفلت * نخيزم از اين خواب از سر گرانى
إلهي ! ارْحَمْني إذا تَغَيَّرَتْ صُورَتي ، وَامْتَخَتَ مَحَاسِني ، وابْلِيَ جِسْمي ، وتَقَطَّعَتْ أوْصَالي ، وتَفَرَّقَتْ أعْضَائي « 1 » .
خدايا ! رحم كن بر من در آن وقتي كه متغير شود صورت من ، وبر طرف شود نيكويىهاى خلقت من ، وكهنه شود تن من ، وجدا شود پيوندهاى من ، واز هم بپاشد اعضاى من ، وبر باد فنا داده شود اجزاى من .
الهى ! در دم رفتن كه جسمم ناتوان گردد * تنم در بستر از سنگينى تب چون كمان گردد
به دورم مجتمع ياران ومن از فرقت ايشان * سرشك حيرتم بر رخ روان از ديدگان گردد
گهى بر حالت رنجورى خود ديده بگشايم * گهى آهم روان از دل به سوى آسمان گردد
به دست خويشتن كن قبض « 2 » روح من خداوندا * مشو راضى كه قبض جان به دست ديگران گردد
هامش
( 1 ) . قسمتى ديگر از مناجاة أمير المؤمنين عليه السلام به نقل از امام حسن عسكرى عليه السلام كه در سطرهاى پيشين ، منابع آن ذكر شد .
( 2 ) . در نسخهء خطى : فيض . مورد بعدى نيز چنين است .