خداى تعالى است بدون مغايرت يا نه . پس اگر بوده باشد ذات أو بدون مغايرت ، پس ثابت مىشود مطلوب ما واگر بوده باشد غير ذات أو ، لازم مىآيد تعدد قدما وآن باطل است .
واما علم حادث پس حادث مىشود به حدوث معلوم ؛ به علت اين كه آن علم هرگاه حاصل بوده باشد پيش از معلوم نمىباشد علم ؛ زيرا كه علم حادث شرط تحقق وتعلق آن اين است كه مطابق مر معلوم خود بوده باشد وهرگاه كه هنوز معلوم يافت نشده أو يافت شود ، حاصل نمىشود مطابق بودن آن با معلوم كه شرط حدوث آن است واين كه بوده باشد مقترن به معلوم ، وپيش از معلوم اقتران مزبور متحقق نمىشود واين كه بوده باشد واقع بر معلوم وپيش از معلوم متحقق نمىشود وقوع آن بر معلوم واين علم حادث فعل خداست واز جملهء مخلوقات أو واين كه ما آن را علم ناميديم ، به جهت متابعت كردن ما بود ائمهء خود را وبه جهت اقتدا كردن ما بود به كتاب خدا آن جايى كه از زبان موسى عليه السلام به فرعون بعد از سؤال أو كه :
« فَما بالُ الْقُرُونِ الْأُولى »
« 1 » گفت موسى : « علم آن قرون أولى نزد پروردگار من است در كتابي ، كه گمراه نمىشود پروردگار من وفراموش نمىكند آن را » ، وآن جايى كه فرمود : « به تحقيق كه دانستيم ما آنچه را كه كم مىنمايد زمين از ايشان ، ونزد ماست كتاب محفوظ از غلط وخطا » .
وصاحب كتاب حياة الأرواح بحث كرده است بر آن به اين كه : اين كلام با اين كه خلاف كتاب وسنت ونحو آنهاست به جهت اين كه اطلاق نموده است علم را بر صور لوحيّه ونحو آنها نه محل آنها وظروف آنها ، غفلت است از اقسام علم ؛ به علت اين كه علم گاهى مىباشد علم حصولي كه حاصل مىشود به حاصل شدن صورت معلوم در عالم ، وگاهى مىباشد حضوري كه حاصل مىشود به حضور معلوم بنفسه نزد عالم با مغايرت ميان عالم ومعلوم يا بدون مغايرت به معنى غايب نمودن آن از عالم ، وگاهى مىباشد حضوري كه حاصل مىشود به حضور علت معلوم نزد عالم
هامش
( 1 ) . سورهء طه ، آيهء 51 .