به باطل نكرد و
« ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ »
« 1 » .
پس شيخ به غايت مسرور شد وگفت :
شعر
أنتَ الإمامُ الَّذي نَرجُو بِطَاعَتِه * يَومَ النُّشُورِ مِنَ الرَّحْمنِ رِضْوَانَا
أَوْضَحْتَ مِن دينِنَا ما كانَ مُلْتَبِساً * جَزاكَ رَبُّكَ عَنّا فِيهِ إحْسَانَا
* * *
تويى آن امامي كه از أطاعت أو * اميد از خداوند داريم رضوان
ز تو مشكل دين ما گشت واضح * جزاى تو احسان دهد رب احسان
طلب
مراست چشم توقع به سوى فضل الهى * كه غير درگه أو نيست بهر خلق پناهى
خداى عالم وآدم كه نسبت همه عالم * به سوى فضل عميمش بود چه كوهى وكاهى
مقدّرى كه به سوى نجات نيست كسى را * سواي شارع فضلش دگر طريقي وراهى
يگانهاى كه اگر رحمتش وسيله نگردد * به روز حشر كه گردد شفيعِ نامه سياهى
مهيمنا ! صمدا ! سوى من ببين كه ندارم * ز عمر خود ثمرى هيچ غير اشكى وآهى
هامش
( 1 ) . سورهء ص ، آيهء 27 .