تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
قدر ، تفصيل قضا باشد وأقرب به تحقيق اطلاق ثاني است اعني اطلاق به حسب وجود ؛ چه ظاهر اين است كه قضا وقدر ، اعتباري باشند مر اشيا را به اعتبار تعلق فاعليت واجب الوجود به اشيا وعلم نيست مگر ظهور وانكشاف اشيا . وچون اين جمله دانسته شد ثابت شد كه جميع موجودات كليه وجزئيه واقع‌اند به قضا وقدر الهى ؛ اما در غير افعال عباد بر سبيل حتم ولزوم ، واما در افعال عباد بر سبيل تعليق بر ارادهء ايشان « 1 » . ومراد از قضا وقدر در افعال عباد آن است كه أمير المؤمنين عليه السلام در حديث اصبغ بن نباته فرمود « 2 » ومضمون آن حديث آن است كه : بعد از انصراف از حرب صفين شيخى كه در آن سفر همراه بود ، از حضرت سؤال كرد كه : يا أمير المؤمنين ! خبر ده مرا از رفتن به شام كه به قضا وقدر خداى تعالى بود يا نه ؟ فرمود : نعم يا شيخ ! به هيچ بلندى بر نرفتيد وبه هيچ پستى فرود نيامديد مگر به قضا وقدر خداى تعالى . شيخ گفت : پس رنج من نزد خداى تعالى محبوب نبود ومرا هيچ اجرى نباشد ؟ ! حضرت فرمود : به تحقيق كه عظيم گردانيده شده است اجر شما در مسير ومنقلب شما كه به ارادهء خود رفتيد وأطاعت امام خود كرديد ودر اين رفتن مجبور نبوديد . شيخ گفت : چون مجبور نبوديم وحال آن كه قضا وقدر ما را برد ؟ حضرت فرمود كه : مگر قضاى حتم وقدر لازم گمان كرده [ اى ] ؟ چنين نيست ؛ كه اگر چنين بودى ، هر آينه باطل شدى وعد ووعيد وثواب [ و ] عقاب وامر ونهى از خداى تعالى . اين اعتقاد اخوان عبدهء أوثان وجنود شيطان است ، بلكه امر خداى تعالى تخيير است ونهى خداى تعالى تحذير ؛ نه مغلوب عاصى است ونه مكروه مطيع ، وارسال رسل وانزال كتب از روى هزل وبازى نبوده وخلق سماوات وارض
هامش
( 1 ) . در حاشيهء خطى چنين آمده : حاصل : ذكر في هذا التزيين أن المشية والقضاء مترادفان ، والقضاء قد يطلق على العلم البسيط الإجمالي ، وقد يطلق على المعلول الأوّل ، فكذا المشية ، لكن الإطلاق الأخير أقرب إلى التحقيق ، ومن هنا يلوح تفسير « الذكر الأوّل » الذي ورد في حديث يونس ، وأن المراد منه هو المعلول الأول ، فتأمل جداً . « منه عُفي عنه » . ( 2 ) . رجوع كنيد به الطرائف ابن طاووس ، ج 2 ، ص 326 في جملة من اعتقادات الأربعة المذاهب .
ميراث حديث شيعه — صفحة 229 | مهدى مهريزى / على صدرائى خوئى