ارجاع ساير معاني مذكوره به اين معنى بر وجهي كه متلقى به قبول گردد ولكن ذكر آن مناسب با وضع اين مختصر نيست ، پس نيكو تأمل نما كه بسيار دقيق است والحمد للَّه رب العالمين .
تزيين ثاني : چون از بعض از آنچه در تزيين أول مرقوم گرديد ، معلوم شد كه لفظ مشيت وقضا مرادف يكديگرند وتفاوت بينهما تفاوت بالاعتبار است ، مناسب آمد ذكر كلام بعض از أفاضل متكلمين در اين مقام ، تا بر فهم مقصود معين گردد وآن اين است كه در مقام خود به برهان نيّر عرشي ثابت ومحقق گرديده كه با وجود ترتب وتحقق وسايط در ايجاد موجودات موجد حقيقي نتواند بود مگر واجب الوجود ، پس موجد جميع موجودات ، واجب الوجود باشد وهيچ يك از علل قريبه ومتوسطه ، موجد معلول نباشد ، بلكه واسطه باشد در رسيدن فيض وجود از علت بعيده كه واجب الوجود است به معلول .
وچون واجب الوجود ، علت وجود جميع موجوات است ووجودات بأسرها فايض از وجود أو ، پس كأنّ كه وجود واجب مشتمل بر جميع وجودات است وأو لا محاله عالم است بذات خود به علمي كه عين ذات اوست واين علمي است كه تعبير از أو به علم اجمالي كنند واين علم سبب علم تفصيلي است كه صور علميه است نزد بعضي - اعني قائلين به علم حصولي يا مرتسم در ذات واجب تعالى به نحوى كه موجب كثرت نشود ويا مرتسم در ذات معلول أول على اختلاف فيما بينهم - وعين موجودات خارجيه است نزد قائلين به علم حضوري على ما مرّ جميع ذلك . وچون معلول أول واسطهء فيضان وجود جميع موجوداتى است كه بعد از اوست ، پس كأنّ كه وجودش مشتمل است بر جميع وجوداتى كه بعد از اوست ولفظ قضا وقدر گاه به حسب علم اطلاق كرده شوند وگاه به حسب وجود ، وچون در علم اطلاق كرده شوند ، مراد از لفظ قضا علم اجمالي بسيط است كه عين ذات واجب تعالى است ومراد از لفظ قدر صور علميهء مفصله ، وچون در وجود اطلاق كرده شوند ، مراد از قضا معلول أول است كه مشتمل است اجمالًا بر جميع وجودات ما بعد ومراد از قدر ، أعيان موجودات كليه وجزئيهء متحققه در خارج على سبيل التفصيل وبر هر تقدير
ميراث حديث شيعه — صفحة 228
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٢٢٨