بر فراز لامكانش خواندى ودر لامكان * جايگاهش را به صدر عرش أعلى خواستى
از دو قاب قوس شخصش را به خود نزديكتر * در شب معراج در آن بزم والا خواستى
صلواتُ اللَّهِ عليهِ وعلى آلِه الطَّيِّبينَ الطّاهرينَ صلاةً زَاكِيةً نَامِيَةً مُتَوَالِيَةً إلى يَومِ الدّين .
تزيين أول : ظاهر كلام بعضي از أفاضل اين است كه لفظ قدرت به معنى غلبه است چنانچه در ترجمهء فقرهء شريفه اشاره به آن شد .
وصاحب كتاب مجمع - رحمة اللَّه عليه - در كتاب مذكور قدرت را به قوّت تفسير نموده حيث قال : وقَدرتَ عَلَى الشَّيْءِ - مِن بَابِ ضَرَبَ - : قَوَيتَ عَليهِ وَتَمَكَّنْتَ مِنهُ .
ومناسبت قول صاحب مجمع با آنچه در اين فقره ذكر شده بيشتر است به دو وجه :
يكى به حسب معنى وديگر به حسب لفظ .
اما أول : به جهت اين كه هر گاه قدرت به معنى قوت باشد ، أعم خواهد بود از اين كه آن قوت ، قوت غالبه باشد يا غير غالبه ، پس به اين سبب نيكوست اتصاف آن به استطالت كه به معنى غلبه است ، به خلاف اين كه به معنى غلبه باشد ؛ چه اتّصاف آن به وصف استطالت در اين هنگام چندان مناسبتى ندارد .
واما ثاني : به جهت اين كه ممكن است كه لفظ « بالقدرة » در فقرهء شريفه بدل بوده باشد از قدرت مضافه به سوى ضمير خطاب واين در وقتي شايسته است كه موصول [ كه ] عبارت است از « التي » مع صلهء آن ، صفت موضحه از براي قدرت نبوده باشد ؛ زيرا كه اگر صفت موضحه بوده باشد ، در اين صورت فايدهء ظاهره از براي ابدال مذكور متصور نخواهد شد .
ومخفى نيست كه بنابر اين كه قدرت به معنى غلبه بوده باشد ، لا محاله صفت مزبوره صفت موضحه خواهد بود ، به خلاف قول صاحب مجمع .
وهمچنين است حال هرگاه ظرف مزبور ظرف مستقر بوده باشد ، به اين كه متعلق باشد به عامل مقدر مثل « متلبسة » يا « موصوفة » ونحو آن كه آن عامل مقدر صفت بوده باشد از براي قدرت مضافه به سوى ضمير خطاب نه بدل ، فتأمل جداً