گردد ، ولنعم ما قيل :
عِبَارَاتُنَا شَتّى وَحُسْنُكَ وَاحِدٌ * وَكُلٌّ إلَى ذاكَ « 1 » الْجَمَالِ تُشِيرُ
طلب
چگونه أشك نريزم ز ديده از غم دل * به گوشهاى ننشينم چرا به ماتم دل
گذشت عمر وسخاوت نكرد چشم بخيل * به چند قطرهء اشكى كه هست مرهم دل
هزار درد به دل مانده لب فرو بستم * از آن كه نيست يكى در زمانه محرم دل
دمادم از دل ما مىرود سرور ونشاط * فغان ز عمر تلف كردهء دمادم دل
خوش است ياد خداوند خويش در همه حال * خصوص آن كه وجودش بود به عالم دل
مدام غم به دلم مىرسد خداوندا ! * به فضل خويش بكن فارغم تو از غم دل
چنان بدار دلم را كه در همه أوقات * بود مؤانستت قبلهء معظّم دل
على الخصوص در اين روز كه نيست مرا * به غير ياد تو چيزى دگر « 2 » دل
فصل نهم : در شرح فقرهء تاسعه از فقرات دعاى شريف است
وآن نيز مشتمل است بر مناجاتى ، ودو تزيين ، ويك طلب :
مناجاة
الهى ! ستايش وثنا تو را شايسته ورواست كه هم آفريدگار جانى وهم پروردگار جهان ، وهم ايجاد كنندهء زمينى وهم موجود گردانندهء آسمان ، يكى را به جوهري لطيف كه به يكى از حواس ظاهره محسوس نگردد ، وديگرى را از گوهرى شريف كه با هيچ يك از قواى باطنه مأنوس نشود .
يكى را از كف ديگر زدودى * چنين زيبنده وزيبا نمودى
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطى : ذلك ، ولى با وزن شعري سازگار نيست .
( 2 ) . در أصل : ديگر . كلمهاى مختوم به ميم در اينجا افتاده است .