دادهام از دست ، نقد عمر وبا دست تهى * رو به سوى درگه فضل اله آوردهام
چون خداوند جهان ، پروردگار رحمت است * لا جرم بر درگهش « 1 » روى سياه آوردهام
نيستم شرمنده گر خواهان لطف ايزدم * گر فقيرم حاجت خود نزد شاه آوردهام
مسكنت پيش بديع آسمانها بردهام * معذرت نزد خداى مهر وماه آوردهام
هم به الطاف الهى ره به مقصد يافته * هم به توفيقات يزدان رو به راه آوردهام
بارگاه پادشاهانم نيايد در نظر * تا كه روى خويش بر اين بارگاه آوردهام
شكر ايزد كز لقب فارغ شدم تا خويش را * در پناه دولت اين پادشاه آوردهام
تا گل مقصود چشمم از زر الطاف دوست * بهر إكسير كرم پيش گياه آوردهام
خوب تا گردد معيّن بخشش پروردگار * هر چه آوردم در اين درگه گناه آوردهام
اوست بي شك آن كه هر حاجت شود از وى روا * من نه حاجت پيش وى از اشتباه آوردهام
پادشاها ! حفظ كن ما را ز شرّ دشمنان * خاصه آن دشمن كز أو ، سويت پناه آوردهام
هامش
( 1 ) . خ . ل : سوى خدا .