اينك ار « 1 » خون جاى أشك از ديده بارم دور نيست * زآن كه از شهر وديار خود به دور افتادهام
گر چه از خاكم ولى زان رو كه مخلوق توام * با وجود فقر ذاتي بس غيور افتادهام
پيش از اين زندان ، به باغ دلگشايى بودهام * دارم اين جا حق اگر من ناصبور افتادهام
بلبلان در گلستان ومن در اين زندان غريب * بال وپر بشكسته ودور از طيور افتادهام
نى پرى تا پر گشايم سوى آن گلشن مگر * در قفس وقتي كه افتادم به گور افتادهام
بس كه ناليدم در اين غمخانه تنها روز وشب * گوييا بالمرة اينك از شعور افتادهام
چاره سازا ! چارهاى مىكن ز فضل خود كه من * در مقام عرض حاجت از حضور افتادهام
فصل هشتم : در شرح فقرهء ثامنه از فقرات دعاى شريف
وآن نيز مشتمل است بر مناجاتى ، ودو تزيين ، ويك طلب :
مناجاة
سوى درگاه كريمى من پناه آوردهام * گر وسيله بايد اينك أشك وآه آوردهام
تا كنم معلوم خاصانش ندامتهاى خويش * رنگ روى خود بر اين معنى گواه آوردهام
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطى : از .