كند واز قال حال عصات چون فرعون وشدّاد وهامان وعاد باخبر گردد وبر عذاب وغضب خداوند ، اطّلاع يابد وسهم خوف بر قرطئه قلب أو كارگر افتد ، يقين كه خلاف رضاى خداوند نجويد وجز راه محبّت وصواب نپويد واز اين جاست كه بعضي أكابر گفتهاند كه « 1 » : عقل ، نوري است در قلب كه بدان فرق توان كرد ميان حق وباطل وبعضي ديگر گفتهاند كه : اسم اوّل عقل « 2 » ترك دنياست وعاقل ، تارك آن ومرجع جمله يكى است كه آن أطاعت امر حقّ است . پس از روى حقيقت ، عاقل آن است كه در طاعت وعبادت ، ثابت واز معصيت ، مجتنب باشد وجاهل عكس اين .
نظم
ولن « 3 » ينزع النفس اللّجوج « 4 » عن الهوى * من النّاس إلّاوافر العقل كامله
نقل است كه جبرئيل « 5 » به حضرت آدم عليهما السلام « 6 » سه تحفه آورد ؛ يكى عقل ، دوم « 7 » حيا ، سيوم « 8 » دين وگفت : يا آدم ! از اينها يكى را كه خواهى اختيار كن . آدم عليه السلام عقل را اختيار كرد . جبرئيل عليه السلام گفت : اى حيا ودين ! شما بازگرديد . ايشان گفتند كه : اى جبرئيل ! ما از حضرت عزّت ، چنان مأمور گشتهايم كه هرجا عقل باشد ما با أو باشيم واز أو جدا نشويم .
نظم
هر كه را يك ذرّه ادراك است جفت * از عبادت بس نگردد شب نخفت
وديگرى از آن « 9 » اعمال كه موجب فلاح است ، آن است كه بنده خرقهء نفس خارق را به خيط نصيحت ومخيط موعظت بدوزد واز اغواى نفس مكّاره كه
« إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ »
« 10 » برحذر باشد وجند « 11 » هواي هاتك استار را به صولت تزكيه وقوّهء
هامش
( 1 ) . ف : گفتهاند بعضي أكابر كه .
( 2 ) . ف : - عقل .
( 3 ) . ف : كن .
( 4 ) . ف : الجوع .
( 5 ) . ف : + / عليه السلام .
( 6 ) . ف : عليه السلام .
( 7 ) . ف : دويم
( 8 ) . ف : سيم .
( 9 ) . ف : - آن
( 10 ) . سورهء يوسف ، آيهء 53 .
( 11 ) . ف : چند .