صَديق على اللَّه ألفَ ألف « 1 » سنة ثم أعرض عنه لحظةً « 2 » فما فاته أكثر ممّا ناله ؛ يعنى اگر سالكى صادق هزار « 3 » هزار سال در راه خداى عزّوجل قدم زند ، پس يك لحظه از آن حضرت غافل ماند ، مقدار سعادتى كه در آن لحظه فوت شود از أو ، بيشتر از آن بود كه در آن هزار سأله حاصل كرده بود » .
نظم
باش دايم اى پسر با ياد حق * گر خبر دارى ز عدل وداد حق
زنده دار از ذكر ، صبح وشام را * در تغافل مگذران ايّام را
ياد حق آمد غذا اين روح را * مرهم آمد اين دل مجروح را
مؤمنا ذكر خدا بسيار گوى * تا بيابى در دو عالم آبروى
گر زماني غافل از رحمان شوى * اندر آن دم همدم شيطان « 4 » شوى
هامش
( 1 ) . ف : - ألف ألف .
( 2 ) . ف : - لحظة .
( 3 ) . ف : - هزار .
( 4 ) . ف : - شيطان .