كه :
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »
. « 1 »
پس لازم شد كه قناعت بر قدر كفاف نمايند تا « 2 » هم به امر عبادات ، قيام توانند نمود وهم عنانِ نفس در دست اختيار ، توانند داشت واز اهواى باطله ، أو را منع توانند كرد وخاطر را بدان حضرت ، جمع توانند آورد . نقل است كه از فتح موصلى سؤال كردند از فضيلت قناعت ورذيلت طمع ؟ در آن حال ، جمعى از كودكان به نزد أو مىگذشتند ويكى نانى داشت ونانْ خورشى با آن به كار مىبُرد . كودكى ديگر ، نانى داشت تنها . از اين كودك ، نانْخورش طلب كرد . بدو گفت كه اين كامِخ ، به شرط آن به تو مىدهم كه تو سگ من شوى . اين كودك ، به طمع كامِخ ، قبول نمود . « 3 » پس ريسمانى در گردن أو كرد ومىكشيد وأو « 4 » آواز سگ مىكرد واز پى ، مىدويد . فتح موصلى گفت كه : نظر كنيد بر اين كودكان . اگر اين « 5 » كودك به نان فقط خويش راضى شدى ، سگِ صاحب « 6 » كامِخ نگشتى .
نظم
وخير رداء يرتديه « 7 » ابن حرّة * سلامة عرض لم يدنس بمطمع
نظم
اندر اين منزلي كه يك هفته است * بوده ، نابوده « 8 » آمده ، رفته است
بر وفاى زمانه ، كيسه مدوز * بگذرانش به قوت روز به روز
گوشهاى گير از اين جهان مجاز * توشهء آن جهان در أو مىساز
اين دو روزه حيات ، نزد خِرَد * چه خوش وناخوش وچه نيك وچه بد
برگ دنيا خرَد بنَپسندد « 9 » * مرگ بر برگ اين جهان خندد
رو قناعت گزين كه طامع دون * در دو گيتى است با عذاب الهون
هامش
( 1 ) . سورهء علق ، آيهء 6 .
( 2 ) . م : با .
( 3 ) . ف : كرد .
( 4 ) . ف : - أو .
( 5 ) . ف : آن .
( 6 ) . ف : - صاحب .
( 7 ) . ف : يرتد به .
( 8 ) . ف : بود ونابود .
( 9 ) . چه نپسندد .