است . پس چون عاقل فَطِن « 1 » اطّلاع يافت بر فضايل اين ركن ، يقين داند كه هرچند در رعايت صحّت واستحكام آن ، بيش سعى كند ، به مثوبات آن ، بيش فائز گردد .
امّا حج چون در لغت ، قصد ونيّت بوَد وخزانهء نيّات ، قلب است ، صحّت أو بدان است كه اوّلًا دل را از جميع شواغل دنيوية ، منزّه گردانَد وتمامى عزايم ونيّات باطله را بدين عزيمت ، محو سازد . پس از سرِ صدق ، روى به حريم حرم آورَد واقدام سعى بر بساط « من أراد الحجّ فليعجّل » « 2 » ثابت دارد واين « 3 » عبادت را سبب « 4 » كفّارت « 5 » ذنوب داند ، نه آن كه وسيلهء گدايى وتلهء نان گردانَد وتوشهء راه از اخلاص سازد وبر مَركب صبر ، سوار گردد وبراق همّت را نعل توكّل بربندد ورايبهء خاطر را به آب فراق لذّات ، پُر كند وپاى تابهء رياضت را برپاى نفسْ پيچد ومشقّت حَرّ وبَرْد را قوت أو سازد وتَعَب راه را لباس أو گردانَد وچنان داند كه هر مذلّتى كه بدو رسد ، مورث نعمتي است وهر خوارى ، موجب عزّتى ، « 6 » وهر نقصانى ، منتج كمالى وهر نشيبى ، موصل به فرازى وهر تَعَبى ، وسيلهء راحتى وهر مشقّتى ، واسطهء دولتي وهر خُطْوهاى ، « 7 » سبب « 8 » قربى وهر فراقي ، ملزم وصالى . پس در مجمع عرفات ، مطالعهء أحوال روزِ عرصات بكند « 9 » ودر احرام وسعى ، ضعف حال وقلّت مقدار خود ، مشاهده نمايد واز رستخيز فَزَع « 10 » أكبر ، برانديشد وبر تدارك ما فات ، عزم ، جزم كند وتقصيرات را به هرچه مقدور گردد از خيرات وصدقات ، عذر باز خواهد .
امّا طريق ثاني كه قناعت است بر قدر مرزوق ، منتج فلاح بدان است كه قرب بنده به حق ، به قدر بُعد اوست از دنيا وچون أصل قناعت ، بيرون آمدن است از لباس آرزوهاى نفساني وتمتّعات جسماني ولذّات « 11 » بهيمى بر سبيل اختيار ، پس اگر بنده ، بالكلّ اعراض مىكند از بدل ما يتحلّل ، چون بدن را ناگزير است ، موجب هلاكت أو مىگردد واز اداى طاعت وتحصيل معرفت كه غرض « 12 » از خلقت انسان ، آن است ، باز مىمانَد وچون نفس ، منشى « 13 » شرور است ، چون از قدر ضرور زيادة مىبيند ، بدان مسفِّح مىگردد وباعث شرور مىشود وصاحب را به عصيان وطغيان مىكشد
هامش
( 1 ) . ف : فطر .
( 2 ) . سنن ابن ماجة ، ج 2 ، ص 962 .
( 3 ) . ف : آن .
( 4 ) . ف : باعث .
( 5 ) . ف : كفّاره .
( 6 ) . ف : عزّى .
( 7 ) . ف : خطوه .
( 8 ) . ف : باعث .
( 9 ) . م : نكند .
( 10 ) . ف : فرع .
( 11 ) . ف : لذّت .
( 12 ) . م : عرض .
( 13 ) . ف : منشأ .