تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
عورات باطن ، كه منظور حقّ است ، از خبايث حرص وحسد وبخل وعُجب وكبر وريا واصرار وأمثال آن به غِطاى « 1 » توبه وندامت وخوف وحيا وخجالت وجَزَع وتضرّع وشكستگى . نظم
أشك فشان تا به گلاب اميد * بسترى از لوح سياه وسفيد
ودر استقبال قبله - كه اعراض است از جهات مختلفه وروى آوردن به جهت كعبهء مباركه - ، بايد كه خانهء دل از خس وخاشاك تعلّقات ، به جاروب توجّه پاك بروبَد وجناب عزّ صمديّت را قبلهء دل گردانَد ونياز ومسكنت ودل خود را در آن حضرت ، عرضه كند ومترقّب ومترصّد ورود فيض حضرت بارى - عزّ اسمه - باشد . نظم
رو در حريم وصل ودل از ياد غير پاك * چشم اميد بر ره فيض عميمِ دوست
ودر حين نيّت ، سرِ خود را از شواغل هوا ، پاك دارد وبه اخلاص وصدق تمام ، از فوّارهء « 2 » قلب بر أراضي لسان ، جارى سازد وحقارت خود را مشاهده نموده ، در آستان نياز ، ملازمت آداب عبوديّت بر خود لازم دانَد واز ابتداى صلات تا انتها ، دل را جمع وحاضر گردانَد واز التفات به غير ، حذر لازم داند ومقصود از كلمهء طيّبهء « لا صلاة إلّابحضور القلب » « 3 » همين است ؛ چه ، ما دام كه خاطر مشغول بوَد به أمور « 4 » خارج از صلات از قبول « 5 » فيوضى كه در حين اداى صلات بر قلوب عباد فايض مىشود ، محروم مانَد . نظم
ويحك ! از خالقت نيايد شرم * كه به يك سو فكنده‌اى آزرم
هامش
( 1 ) . م : عطاى . ( 2 ) . م : قواره . ( 3 ) . إحقاق الحق ، ج 2 ، ص 318 . ( 4 ) . ف : أموري . ( 5 ) . ف : قبل .