رحماني نامند وآن عبارت است از افاضهء وجود مع ما ينبغيه من الكمالات ، بر تمامت موجودات ودر اين رتبه ، جملهء موجودات مساوىاند كه « 1 »
« ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ »
« 2 » واين رحمت را رحمت امتنانى گويند كه به محض منت وعنايت بىسابقهء عملي بر همهء ذرّات موجودات ، افاضهء اين رحمت فرموده ؛ دوم خاص كه آن را تجلّى رحيمى گويند وآن ، عبارت است از افاضهء كمالات معنوية بر قلوب زكيّهء مؤمنان وصدّيقان ، پس چون صاحب همّتى خواهد كه « 3 » از حقايق اين « 4 » مسائل مذكوره « 5 » با خبر گردد وبر اسرار آن اطّلاع يابد ، بايد كه آينهء دل را به صياقل ذكر وفكر وتوجّه به جانب مبدأ حقيقي ونفى خواطر نفساني وهواجس شيطانى ، مصقّل ومصفّا سازد واز التفات به ماسواى ذات ، اعراض نمايد واز صفات حيواني وبشرى ونباتى وعنصرى درگذرد تا از « 6 » اشعهء آن أنوار كه نتيجهء تجلّى ثاني است ، در باطن وى منعكس گردد وبه قوّهء آن نور بر طريق حق به جانب حق عبور نمايد ومشاهدهء آن حالات مُغيبه واسرار مُبطنه كند واز علم اليقين به عين اليقين واز عين اليقين به حق اليقين رسد وآنچه أهل دل ديده ودانستهاند ، جمله بر أو مكشوف گردد .
نظم
فثمة وراء النقل علم يدقّ عن * مدارك غايات العقول السليمة
اى دوست ! حديث عشق ، ديگرگون است * وز كَيل حروف ، اين سخنْ افزون « 7 » است
گر ديدهء دل بازگشايى نفَسى * معلوم شود كه اين حكايت ، چون است
هامش
( 1 ) . ف : - كه .
( 2 ) . سورهء ملك ، آيهء 3 .
( 3 ) . ف : كه خواهد .
( 4 ) . ف : آن .
( 5 ) . ف : مذكور .
( 6 ) . ف : - از .
( 7 ) . ف : بيرون .