وَأدِّبِ اللَّهُمَّ نَزْقَ الخُرْقِ مِنّي بأَزِمَّةِ القُنُوعِ .
تأديب : به اصلاح آوردن است و « نَزْق » به سكون زاء ، خفّت مزاج وسبك بارى و « خُرقْ » بضم فاء وسكون راء ، بدخويى است و « أزمّه » جمع زمام است وزمام ، مهار شتر است و « قنوع » ، قناع است ؛ يعنى : به صلاح آور - خدايا - سبكبارى وبدخويى كه مراست ، به مهار قناعت ! تشبيه قناعت به زمام شتر تشبيه بالكناية است وزمام ، رشح التشبيه .
إلهي ، إن لَم تَبْتَدئْني الرَّحْمَةُ مِنْكَ بحُسْنِ التَّوفيقِ .
يعنى : اگر سبقت آن رحمت از تو به توفيق نيكوكارى [ نبود ] . مراد آن است كه در هر كارى از كارها ، اگر حُسن توفيق تو پيشى نمىگرفت .
فَمَن السّالِكُ بي إلَيْكَ في واضِح الطّريق ؟
« سالك » ، رونده است وبه باء ، تعديه يافته و « اضحّ » « 1 » ، مبالغهء واضحيّت است ، و « طريق » راه ؛ يعنى : پس كه باشد برنده مرا به سوى شناختن تو وروشنترين راهى ؟
وإنْ أسْلَمَتْني أناتُكَ لِقائِدِ الأمَلِ والمُنى .
اسلام به معنى سپردن آمده است و « انات » ، به معنى حلم وسكون وتأنّى است و « قائد » كَشنده و « امَل » ، اميد و « مُنى » ، جمع منيه ومنيه ، آرزو و « اسْلَمَتْنى » ، صيغهء واحده است وفاعل « أناتك » واقع شده ، ودر بعضي نسخه « اسلمتَ » واقع شده كه صيغهء واحد مخاطب است . وبر اين تقدير ، معنا ظاهر نيست ؛ يعنى : اگر مرا سپرد حلم وسكون وتأنّى تو ، مرا بكَشند اميد وآرزوها ! كه كناية از نفس باشد .
فَمَن المُقيلُ عَثَراتي من كَبَوات الهَوى ؟
« مقيل » ، عفو كننده است و « عثرات » جمع عثرت وعثرت ، زلت « 2 » است ولغزيدن
هامش
( 1 ) . ظاهر آن است كه شارح ، كلمه « واضح » را « أوضح » انگاشته كه اسم تفضيل ( نه مبالغه ) از وضوح است وأوضح را معنا كرده ؛ اگرچه در نسخه ، ظاهراً اضحّ كتابت شده كه قبل از آن واو عاطفه است . !
( 2 ) . در نسخه « عزلت » كتابت شده است .