تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
وَاغْرِسِ اللَّهُمَّ بِعَظَمَتكَ في شِرْبِ جَناني يَنابيعَ الخُشُوع . « غرس » ، درخت نشاندن است و « شِرب » ، به كسر شين ، خط بردن از آب و « جَنان » ، دل است و « ينابيع » ، جمع ينبوع است ؛ درخت « 1 » است مخصوص وقيل : شجرة يُتَّخَذُ مِنه القنى ، و « خشوع » ، فروتنى ؛ يعنى : بنشان - خدايا - از سبب بزرگى وعظمتي كه تو راست ، در زمين آن جوى ودل من درخت‌هاى فروتنى را ! ، ودر بعضي نسخه « ينابيع » واقع شده كه جمع ينبوع باشد و « ينبوع » ، چشمه وبر اين تقدير ، مراد از غرس ، استحكامى است كه لازم درخت نشاندن است ودر بعضي نسخه « وأغرز اللّهم » واقع شده و « غرز ، » « 2 » فرو بردن است وبر اين تقدير نيز معنى عبارت نسخهء أصل ، ظاهرتر است واضافهء شِرب به جنان بيان است ودر فروتنى ، استعارهء مصرّحه است . غرس ترشيح الاستعاره ، ونيز احتمال دارد كه بناى كلام بر تشبيه باشد . وَأَجْرِ اللَّهُمَّ لِهَيْبَتِكَ من آماقي زَفَراتِ الدُّمُوعِ . و « اجراء » ، روان كردن است و « هيبت » ، ترسناكى و « آماق » ، جمع موق كه عبارت از گوشهء چشم مايل به طرف بيني است . و « زرفات » ، جمع زرف است وزرف ، سيل « 3 » و « دموع » جمع دَمْع ودَمْع ، أشك چشم ، ودر بعضي نسخ « ظفرات الدّموع » واقع است و « ظفرات » ، جمع ظفره است وظفره ، عبارت است از : نفس دردناك كشيدن « 4 » ، وبر اين تقدير ، اجراء ظاهر نيست ومحتاج به تكلّف است ؛ يعنى : روان كن - خدايا - از سبب مخافت وترسناكى كه مراست از تو [ از ] گوشه‌هاى چشم من قطرات أشك را !
هامش
( 1 ) . شارح محترم ، « ينبوع » را « نبوع » فرض كرده كه جمع نَبْع است ؛ زيرا نبع ، نام درختى است . ( 2 ) . در نسخه ، « عزيز » آمده كه نادرست است . ( 3 ) . چنين معنايى براي زرف يافت نشد ؛ بله ، زرافة كه جمع آن زرافات است ، به معناى محل استخراج آب‌آمده است . پس احتمال اشتباه زرفات با زفرات قوى است . ( 4 ) . اين معنا براي « زفره » نقل شده ؛ ولى براي « ظفره » نقل نشده است وظاهر امر ، حاكى از اشتباه در كتابت‌است .