زبيدة خاتون ، منكوحهء هارون الرشيد ، ساخت به طالع سُنبله وبر ظاهر آن ؛ قلعهء گلين است كه آن را فين خوانند » . تمام شد موضع حاجت از كلام نزهة القلوب . « 1 »
وآنچه بر حقير ظاهر مىشود ، اين است كه كلام صاحب خلاصة البلدان ، أقرب است به صواب ومىتوان جمع كرد ميان آنها به اين كه بعد از بناى كاشان ، خرابى به كاشان دست داده باشد وزبيدة آن را تعمير كرده باشد . واللَّه العالم .
[ دوران كودكى ]
برمىگرديم به آنچه مقصود بالذات است . پس مىگويم كه حقير در زمان طفوليت ، مايل به اين بودم كه تحصيل كمالات نمايم ووالد حقير ، نهايت ميل به اين مطلب داشت ، حقير را به مكتب فرستاد تا سال 1192 ق ، كه زلزله شد وأوضاع مردم ، اختلال بسيارى به هم رسانيد ودر خلال اين أحوال ، كريم خان زند هم وفات نمود واغتشاش در امر ولايتْ پديد آمد ووالدِ حقير ، تنگْ دست شد . به واسطهء قلّت كاسبى ، حقير را از مكتب باز گرفتند وبه كسب معاش ترغيب كردند وحقير ، از كثرت شوقى كه به تحصيل علوم داشتم ، از پى معاش وكسب نمىرفتم وسعى متعلّقان اين بود كه حقير را هم در كسب شريك خود نموده باشند وحقير به اين راضى نمىشدم . تا چند مدّت بر اين هم گذشت . زمام سلطنت به كفّ كفايت عليمراد خان زند قرار گرفت . اندك امنيتى در ولايت پيدا شد . حقير را داعيه اين شد كه مشغول امر تحصيل شوم . نظر به اين كه حقير ، اوّل سلسله بودم ، كتابي كه از روى آن درس بخوانم ، نداشتم واستعداد اين كه كتاب بخرم ، نداشتم . به زجر تمام ، از اين وآن كتاب عارية مىگرفتم ودرس مىخواندم تا اين كه عليمراد خان هم داعى حق را لبّيك أجابت گفته ، زمام سلطنت به كفّ كفايت جعفر خان زند قرار گرفت . هنوز امر سلطنت بر أو مسلّم نشده بود كه شاهِ جمجاهِ ملائكْ سپاه ، ظلّ اللَّه على الصغار
هامش
( 1 ) . نزهة القلوب ، تهران : دنياي كتاب ، 1362 ش ، ص 67 .