والكبار ، آقامحمّد خان قاجار ، از سمت دار المرز ، [ سپاه ] جمعآورى نموده ، بر سرِ دار السلطنهء تهران آمده ، دار السلطنهء تهران را محاصره نمود وبعد از چندى از آن جا به طرف قم نهضت فرمود وچندى دار المؤمنين قم را محاصره كرد وبعد از چندى ، برادر خود عليقلى خان را سردار نموده ، به دور كاشان فرستاد واز آن طرف ، جعفر خان از أصفهان ، عربعلى خان را سردار نمود ، به سمت كاشان فرستاد وتلاقى فريقين در حوالي كاشان اتّفاق افتاد . باز به جهتِ آمد وشدِ عسكر از طرفين ، اغتشاش عظيمى در ولايت ظاهر شد وحقير در آن خلال به خاطر دارم كه مكرّر ، شبها حقير را مىبردند به بُرج به جهت كشيك [ دادن ] وحقير ، كتاب خود را به ميان برج مىبردم وبا هاى وهوى بيدار باش كشيكچيان ، مطالعه مىكردم ودر صبح ، به مجمع درس حاضر مىشدم وتنگى معيشت به حدّى بود كه اگر اندكى از بسيارِ آن را ذكر كنم ، يقين است كه شنونده ، حمل بر افترا مىكند .
[ تأليف « الجواهر في شرح العوامل » ]
وبه اين فلاكت ، مشغول تحصيل بودم تا سال 1200 ق ، ودر خلال اين أحوال ، شروع در نوشتن شرح عوامل ملّا محسن نمودم وقدرى از آن را نوشته بودم كه عرصهء معيشت به حدّى تنگ شد كه راه بيرون شدنِ از آن ، ممكن نبود . لاعلاج ، فرار بر قرار اختيار كردم وسفر را بر حَضَر برگزيدم وبه ورامين رفتم ودر آن جا مبتلا شدم ، وبالمرّه ، از تحصيل ، تعليماً وتعلّماً بازماندم وتقريباً دو سال هم در آن جا به سر بردم تا اين كه عالم ، في الجلمه آرامى گرفت وقدرى اغتشاش كمتر شد . از آن جا به آران معاودت كردم وبازْ مشغول درس وبحث بودم ، وليكن باز امر معيشتْ بسيار تنگ بود وگذران به صعوبت مىشد وبه نوعي تنگ مىگذشت كه گاهى پارچه نانى به دست مىآمد وگاهى آن هم ميسّر نمىشد وحقير ، تن به قضاى حضرت آفريدگار در داده بودم ودست از تحصيل برنمىداشتم .
بعد از مراجعت از سفر ، جمعى از طلّاب ، از حقير درخواستند كه شرح عوامل را