تمام كنم . پس با تفرّق أحوال وتشتّت بال ، شروع در نوشتن آن كردم . گاهى كه ميسّر مىشد ، قدرى مىنوشتم وگاهى كه ميسّر نمىشد ، به گوشهء نسيان مىانداختم تا اين كه در أوقات متفرّقه وآفات متعدّده به اتمام رسيد . آن را مسمّا كردم به جواهر السَّنية في شرح العوامل المحسنية وبه خصوصِ تاريخ اتمام آن ، اين بيت ، رقم زدهء كلكِ بيان شد :
سُئلتُ عن الإتمام قلتُ بداهةً * لتاريخه « قد تمّ شرح عواملي » « 1 »
ودر سال 1209 ق ، آن شرح به اتمام رسيد .
واز نحوس طالع ، در اين مدّت ، در نزد كسى تحصيل مىكردم كه در غالب أوقات از درس أو نفعي به حقير نمىرسيد وهر چند مىخواستم از دست أو خلاص شوم ، ميسّر نمىشد وسبب اين كه از درس أو نفعي نمىبردم ، اين بود كه أو نهايتِ سعى واهتمام داشت در خوش گذراندن وغالب اوقاتش به صحبتهاى بىنفع مىگذشت واز أستاذ فن هم چيزى نشنيده بود وچندان استعدادي نداشت ومع ذلك ، خود را اعلم علما مىدانست وگاه گاهى به تصنيف وتأليف مىپرداخت . از آن جمله ، حاشية بر معالم مىنوشت كه بعضي از همدرسان حقير ، آن را مسمّا نموده بود به « جامعة الحواشى » ، به تقريب آن كه چيزى ديگر در ميان آن پيدا نمىشد ، به غير از حواشي كه ديگران نوشته بودند . در اين مدّت ، پيوسته از حق تعالى درخواست مىكردم كه گريبان مرا از دست آن خلاص كند ، دعاى من مستجاب نمىشد .
[ سفر به كربلا ]
حاصل ، اين كه در همين سال به سفر فيض اثرِ كربلاى معلّا مشرّف شدم ومىخواستم كه در آن جا تحصيل كنم ، آن هم ميسّر نشد . معاودت كردم به وطن ودر اوّل ذي حجة الحرام همين سال . به امر امامت مشغول شدم ومدّت چهار سال هم مشغول امامت بودم وانتظار فرج مىكشيدم .
هامش
( 1 ) . جمله « قد تمّ شرح عواملي » ، به حساب أبجد برابر با 1209 ق ، مىشود .