[ 252 ]
نَضْرَةُ وَجْهِ الْمُؤمِنِ فِي التُّقى
. نازكى روى مؤمن ، در تقواست .
نور وجه از صلاح وتقوا جوى * بشنو اين قول شاه وقصّه مخوان
نازكىاى كه روى مؤمن راست * آن ز پرهيز گارى أو دان
[ 253 ]
وَضْعُ الإحْسَانِ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ ظُلْمٌ
. نهادن نيكى در غير موضع ، ظلم است .
همچو بر جاى نيك بد كردن * نيك كردن به جاى بد ، ظلم است
كردن نيكويى نكوست ، ولى * گرنه بر جاى خود بُود ، ظلم است
[ 254 ]
وِزْرُ صَدَقَةِ المَنَّانِ أكْثَرُ مِنْ أجرِهِ
. گناه صدقهء منّت نهنده ، بيشتر است از اجر أو .
صدقه چون دهى ، منه منّت * تا كه بسيار قدر أو باشد
گنه صدقهء دِه به منّت ، هست * بيشتر زان كه اجر أو باشد
[ 255 ]
وِلَايَةُ الأحْمَقِ سَرِيعةُ الزَّوَالِ وَقَبُحَ خُلْقُه « 1 »
. دوستى أحمق ، زود زايل شود كه زشت است خُلق أو .
با تو گر دوستى كند أحمق * زود ، آن دوستى شود زايل
زشت خُلق است از آن نمىسازد * هرگز أحمق نساخت با عاقل
هامش
( 1 ) . در بعضي نسخ روايت چنين آمده است : ولاية الأحمق سريعة الزوال وويل لمن ساء خلقه وقبح خلقه .