[ 248 ]
نُمْ آمِناً تَكُنْ فِي أمْهَدِ الفِرَاشِ « 1 »
. خواب كن با امن ، تا باشى در بهترين فراشي از فراشها .
خلق اگر از تو امن وتو امنى * با سعادت ، يقينْ قرين باشى
گر به امن است خوابت ، اى بيدار ! * در فراش نكوترين باشى
[ 249 ]
وَمِنْ كَلامِهِ : نَيْلُ المُنى فِي الغِنى
. واز كلام اوست : رسيدن به آرزو ، در توانگرى است .
كأم دل ، هيچ تنگ دست نيافت * مستحق از مراد خويش بزيست
خود رسيدن به آرزو ومراد * گر دهد دست ، در توانگرى است
[ 250 ]
وَقَالَ : نَارُ الفُرْقَةِ « 2 » أحَرُّ مِنْ نَارِ جَهَنَّمَ
. وگفت : آتش درون ، سوزندهتر است از آتش دوزخ .
حذر از آه سوزناكان كن * اگرت هست آرزوى نعيم
كآتش اندرونِ سوختگان * هست سوزندهتر ز نار جحيم
[ 251 ]
نُورُ شَيْبِكَ لَاتُظْلِمْهُ بِالْمَعْصِيَةِ
. نور پيرى خود را مگردان سياه به معصيت .
اى كه مويت سفيد شد ديگر * شرم دار از خدا « 3 » وگناه مكن
نور پيرى خويش را كه عطاست * خواجة ! در معصيت ، سياه مكن
هامش
( 1 ) . خ ل : الفرش .
( 2 ) . خ ل : الحرقة .
( 3 ) . در نسخهء « ح » : خود .